سفارش تبلیغ
صبا ویژن



ناله های فراق -






درباره نویسنده
ناله های فراق -
حق جو
بر حصیر دل نشستند آنقدر بیـــگانگان *** تا دگر بر روی آن یک آشنا هم جا نشد *** الهی! عاقبت محمود گردان ...
تماس با نویسنده





آرشیو وبلاگ
شروع
سخنی با دوست
ناله های فراق
علی در قرآن
رهاورد ولایت
مائده ولایت
نگاه تا نگاه
سفر نامه
رضوان
سکوت
شقشقیات
متفرقات




لینک دوستان
حضرت مقتدی (حفظه الله)
موعود
سایت اطلاع رسانی شیعه
سین جیم های اخلاقی
شیعه نیوز
بچه های قلم
مجمع جهانی اهل البیت (ع)
سایت مطالعات شیعه شناسی
دفتر مقام معظم رهبری (حضرت مقتدی)
وبلاگ تحلیلی دکتر محمدصادق غلامی
سایت تخصصی حضرت فاطمه (س)
درگاه پاسخگویی به مسائل دینی
مرکز اطلاع رسانی فلسطین
کتابخانه امام علی(ع)
سایت میثاق (غدیر)
سایت غدیر
سید مرتضی آوینی
قطعه 26 (حسین قدیانی)
مرحوم آیت الله بـهـجـــــت
کاروان فرهنگی منتظران ظهور
حجت الاسلام و المسلمین جاودان
آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی (ره)
مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی-پاونا
از ره بر چه می دانید؟
موسسه تبـیـــان
خون شهدا
حجاب نیوز
شهاب مرادی
جنبش دانشجویی حیا
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
مرکز پاسخگویی به سوالات دینی
قالب ساز مذهبی


عضویت در خبرنامه
 

لوگوی وبلاگ
ناله های فراق -



آمار بازدید
بازدیدهای امروز: 15  بازدید

بازدیدهای دیروز:14  بازدید

مجموع بازدیدها: 178908  بازدید
 RSS 

   

هو الجمیل
باذن الله و اعوذد بالله من نفسی

شنیدید و قبلاً هم گفته شده ولی تکرارش بد نیست، حداقل برای من!!!
«حسین(علیه السلام) را در کربلا منتظرانش کشتند!!»

و من الله التوفیق



نویسنده » حق جو » ساعت 10:14 صبح روز جمعه 89 مهر 16

هو الجمیل
باذن الله و اعوذ بالله من نفسی

 

برگرفته از کتاب ناصر ارمنی نوشته رضا امیرخانی:‏‏محمد را خاک می کنند، ‏خودش خیلی به خودش مطمئن بوده. فلان کار رو کرده بود، بهمان کار رو کرده بود، تو فلان برنامه شریک بود و کمک کرده بود،‏به فلانی فلان قدر کمک کرده بود و ... حالا مسجد وقف نکرده بود، و حج هم نرفته بود، و البت (البته!) شهید هم نشده بود! اما شب، دو ملک، هم نکیر و هم منکر، میان بالا سرش. چشمتون روز بد نبینه. خدا شبِ اولِ قبر را براتون آسان کنه. آدم خبر نداره که. چشمتون روز بد نبینه. دو ملک می یان و می گن هیچ کدامِ‏کارهات قبول نشده. هیچ کدام! محمد می گه من که این همه کار کردم ... فرهنگی ... خدماتی و ... همه می دونن؛(سرجمع حساب کنیم هیچ کاری نکرده بود! به حساب خودش کار کرده بود!) اما ملک قبول نمی کنه. می گه برای خدا نبوده!

______________

اضافه بر سازمان1: رفته بودم گلزار شهدا یکم آروم شم ... : عکس شهدا را می بینیم و عکس شهدا عمل می کنیم!!!

اضافه بر سازمان2: اگه نمی نویسم یکی از دلائلش اینه که: دلم نمیاد سرد بنویسم ... ناسلامتی ما زنده هستیم به امید ... و این امید کلی حرارت داره!!!

اضافه بر سازمان3: اگه نمی نویسم یکی از دلائلش اینه که: هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند؛ خیلی وقته که دیگه حرفام به دل خودم هم نمی شینه! پس بهتره همه چیز رو واگزار کنم! البته یه جورایی نگرانم کار زمین بمونه! ولی از طرفی هم کیفیت کار برام مهمه ... مهم اینه که خروجی خوب و با کیفیت باشه مخصوصا تو کار فرهنگی! سمبلیزاسیون تعطیل!

اضافه بر سازمان4: اگه نمی نویسم یکی از دلائلش اینه که: هنوز کار رو جدی نگرفتم ... میدون جنگ سایبری و نرم رو با میدون بازی اشتباه گرفتم!

اضافه بر سازمان5: اگه نمی نویسم یکی از دلائلش اینه که: _________

اضافه بر سازمان6: خسته شدم ...

_____________________________________   اضافه شده در 13/5/1389 ساعت 21:29

اضافه بر سازمان7: اولاً واگزار غلطه با سواط! ثانیاً واگذار شد ... شاید خودم را بشکنم تا بتوانم خط را بشکنم!! البت (البته!) آرزو بر جوانان عیب نیست!

اضافه بر سازمان8: امروز چشمم افتاد به یک حدیث از رسول رحمت(ص) با این مضمون که: خداوند تعجب میکند از بنده ای که نا امید است! 

***
اللهم الرزقنا توفیق الطاعة

 



نویسنده » حق جو » ساعت 12:36 صبح روز شنبه 89 مرداد 9

هو الجمیل
باذن الله و اعوذ بالله من نفسی

1. در عملیات بیت المقدس، در عرض یک هفته، پنج بار محل استقرار تیپ ولی عصر (عج) را عوض کردند، خسته شده بودیم. لب به اعتراض گشودیم و رفتیم سراغ حسن باقری. گفتیم: امکانات نداریم، دیگر به هیچ وجه از محل فعلی تکان نمیخوریم! ما قوه محرکه می خواهیم! هر چه میخواهد بشود، مگر بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟!

شهید باقری (غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری) گفت: بله هست! بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهید است که روی زمین ریخته می شود! قوه محرکه شما خون شهید است. بعد هم کمی امیدواری داد و از موفقیت در جنگ خبر داد. از آن لحظه هر وقت یاد حرفهای او می افتم بدنم سرد می شود، انگار در آن لحظه،‏آب سرد روی تنم ریخته اند.

2. شهید مهدی زین الدین، در سال 62 به سوریه مشرف شد. با دیدن وضع بدحجابی و عدم رعایت شئونات اسلامی، بسیار ناراحت شد و دائم میگفت: فلانی بیا کاری کنیم. این چه وضعی است که این کشور اسلامی دارد. آخر هم طاقت نیاورد و در روز آخر نامه ای نوشت و آن را به دست یکی از مسئولین امنیتی فرودگاه داد. در آن نامه این آیه را نوشته بود. (انَّ الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم).

3. در دنیا آدمهایی هستند که به ظاهر زنده اند، نفس میکشند، راه می روند، حرف میزنند، زندگی میکنند، اما در حقیقت اسیر دنیا،‏ برده زندگی و ذلیل حوادث هستند. اینان، برای آنکه نمیرند، آنقدر خود را کوچک می کنند که گویا مرده اند. اما انسانهای آزاده ممکن است کوتاه زندگی کنند ولی تا آنجا که زنده هستند به راستی زندگی میکنند و با اختیار خود نفس میکشند، محکوم اراده دیگری نیستند و دیگران تسلیم او هستند. (شهید مصطفی چمران)

4. شب عملیات بود. حسین (شهید حسین خرازی) به نیروها گفت: خوب گوش کنید، دشمن تازه بیدار شده و فهمیده از کجا ضربه اصلی را خورده است. ننه من غریبم بازی در نیارید، اگه کسی میخواد بره، تا درگیری شروع نشده بره. برسیم تو چزابه محشر به پا میشه. امشب و فردا باید عاشورایی بجنگید. اطمینان داشته باشید این رمل ها برای ما کربلا میشه. نیروهای خودتون رو خوب توجیه کنید که بند پوتینهای خودشون رو محکم ببندند. مهمات نداریم، اسلحه نداریم قبول نیست، دشمن را منهدم کنید و اسلحه اونو بردارید.

5. در یکی از عملیاتها،‏دستش از مچ خرد و آویزان شد. با اینکه به شدت مجروح شده بود اما خط را رها نمیکرد. هر چه نیروها به او گفتند که شما فرمانده اید،‏برگردید عقب، او بر نمیگشت. تا اینکه یکی از بچه ها  زخمی شده و در عقب نشینی جا مانده بود. شهید سید مجتبی هاشمی با اینکه خودش آسیب دیده بود، آن مجروح را به عقب آورد. او میگفت: (حتی یک سرباز خمینی(ره) هم تا موقعی که نفس داره، نباید به دست بعثی ها بیفته).

6. من (شهید سید مرتضی آوینی) هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته ام. ریش پرفسوری و سبیل نیچه ای گذاشته ام و کتاب انسان تک ساحتی هربرت مارکوز را بی آنکه خوانده باشم طوری دست گرفته ام که دیگران جلد آن را ببینند و بگویند فلانی چقدر می فهمد. اما بعد ناچار شدم  رودربایستی را با خودم،‏نخست با خودم بعد با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمیشود.

اضافه بر سازمان1:

صـــلاح کـار کجا و مــــن خــــراب کجا       ببــین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

دلـــم ز صومــعه بگرفت و خرقـــه سالوس      کجاست دیــر مغـــان و شـراب ناب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست        قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

اضافه بر سازمان2: تازه دارم معنی اتحاد و همدلی رو می فهمم! ... و اینکه اتحاد نداشتن چقدر میتونه به کاری که میکنیم ضربه بزنه!... اینکه دنبال مسئولیت بودن کاری رو از پیش نمیبره! ... اینکه اگه کارهایی که انجام میدیم خالصانه و برای رضای خدا نباشه، نتیجش ... این ره که تو میروی به ترکستان است! ... اینکه غربت آقامون از عدم همدلی شیعیانشون هست ... اینکه ما بچه شیعه ها (البت‏- البته! بچه شیعه اسمی نه رسمی!) با این نداشتن همدلی و اتحاد داریم به ولی زمان ظلم میکنیم ... به سبب اتصال بین زمین و آسمان (روحی له الفداه) ظلم میکنیم! ... اینکه هنوز تو تمرین اطاعت از ولی، حالا ولی هرجا، موندیم ... مثلا ولی خانه .. ولی کاروان ... ولی کشور ... ولی مسلمانان جهان ... ولی زمین و زمان! ...

بگذریم هان؟! میگذریم مثل همه گذشتن هایمان ... که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ... ولی خدا وکیلی یکم روش فکر کنیم و حداقل از این یکی نگذریم ... مشکل شیعه همین تفکر هست ... نمیگم شعور چون تجربه بدی از استفاده این واژه مقدس داریم!!!!! ما به در گفتیم و لیکن بشنوند دیوارها!!  دعا بفرمایید اطلاح شویم!

اضافه بر سازمان3:

جدا ماندم همچو نـی تنها از نیستانها حکایت دل بناله کنم

  غمی دارم همچو مولانا از جدایی ها  شکایت دل بناله کنم

چو نی گر شکستم صدایم تو هستی

تو را می پرستم خدای من تو هستی

***
اللهم الرزقنا توفیق الطاعة



نویسنده » حق جو » ساعت 12:31 عصر روز جمعه 89 خرداد 21

هو الجمیل
باذن الله و اعوذ بالله من نفسی

آمدم بنویسم ... نشد ... آمدم ... دست به قلم و کیبورد شدم ... اما ... 

اما ... (ن والقلم و ما یسطرون  - ن و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت_سوره قلم، آیه 1_) ... نتوانستم ... لیاقت، واژه قشنگی است، سعادتِ به دست گرفتن آنچه که پروردگار به آن قسم خورده است نصیب هر کس نمیشود!

پاک کن دیده و وانگه سوی آن پاک نگر           

چشم ناپــاک کجا دیدن آن پــــاک کجا

همــــــــــــــــین!

اضافه بر سازمان1: خواب دیدم دارم تکبیر میگم ... کسی میدونه تعبیرش چیه؟ با فرض اینکه غذا زیاد نخورده باشم و مخلفاتش!

اضافه بر سازمان2: یک بار خواب دیدن تو به تمام دنیا می ارزد!

اضافه بر سازمان3: داشتم یه نگاهی به نوشته های قبلی میکردم که ... رسیدم به نوشته 15/3/1386 ...  آخرین باری که توفیق نصیب شد برم پابوس امام رئوف (علیه السلام) - هر چه از دل برآید لا جرم بر دل نشیند! لینکشو گذاشتم اینجا

اضافه بر سازمان4: عشق(علیه السلام) همینجاست تو کجایی؟

اضافه بر سازمان5: خدایا ما را حیای عاقلان ده نه حیای خجولان!!! ...

اضافه بر سازمان6: ای خدای فاطمه! اگر دست آرمان زنان، به گرد گامهای زهرا میرسید، جهان گلستان میشد.  جهان را گلستان کن!

اضافه بر سازمان7: اضافه بر سازمانهای 3 - 6 بر گرفته از پستهای قبلی همین وبلاگ می باشد!

 

اللهم الرزقنا توفیق الطاعة



نویسنده » حق جو » ساعت 12:48 صبح روز شنبه 89 خرداد 15

هو الجمیل

باذن الله

و اعوذ بالله من نفسی

**

گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم      همچنان چشمِ گشاد از کرمش میدارم

 

**

اللهم الرزقنا توفیق الطاعة

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی



نویسنده » حق جو » ساعت 11:7 عصر روز یکشنبه 89 فروردین 29

هو الجمیل

باذن الله

 اعوذ بالله من نفسی

**

وقتی میان هوس و نفس جنگ می شود     قلبم به چشم همزدنی سنگ می شود

آقـــــا ببـــــخش ســرم گــــرم زندگیـست     کمتر دلـــــم برای شما تنــــگ می شود

**

اللهم الرزقنا توفیق الطاعة

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی



نویسنده » حق جو » ساعت 9:37 عصر روز پنج شنبه 89 فروردین 19

هو الجمیل

باذن الله

 اعوذ بالله من نفسی

**

به انتظار ننشینیم ...

به انتظار بایستیم ...

 

به بهانه هفته وحدت!!

اینجا همه منــند،‏من بی خیال تـــو

اینجا کسی برای شما ما نمی‏شود

**

اللهم الرزقنا توفیق الطاعة

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی



نویسنده » حق جو » ساعت 3:46 عصر روز چهارشنبه 88 اسفند 12

   1   2   3   4      >
 
لیست کل یادداشت های وبلاگ