سفارش تبلیغ
صبا ویژن



سکوت -






درباره نویسنده
سکوت -
حق جو
بر حصیر دل نشستند آنقدر بیـــگانگان *** تا دگر بر روی آن یک آشنا هم جا نشد *** الهی! عاقبت محمود گردان ...
تماس با نویسنده





آرشیو وبلاگ
شروع
سخنی با دوست
ناله های فراق
علی در قرآن
رهاورد ولایت
مائده ولایت
نگاه تا نگاه
سفر نامه
رضوان
سکوت
شقشقیات
متفرقات




لینک دوستان
حضرت مقتدی (حفظه الله)
موعود
سایت اطلاع رسانی شیعه
سین جیم های اخلاقی
شیعه نیوز
بچه های قلم
مجمع جهانی اهل البیت (ع)
سایت مطالعات شیعه شناسی
دفتر مقام معظم رهبری (حضرت مقتدی)
وبلاگ تحلیلی دکتر محمدصادق غلامی
سایت تخصصی حضرت فاطمه (س)
درگاه پاسخگویی به مسائل دینی
مرکز اطلاع رسانی فلسطین
کتابخانه امام علی(ع)
سایت میثاق (غدیر)
سایت غدیر
سید مرتضی آوینی
قطعه 26 (حسین قدیانی)
مرحوم آیت الله بـهـجـــــت
کاروان فرهنگی منتظران ظهور
حجت الاسلام و المسلمین جاودان
آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی (ره)
مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی-پاونا
از ره بر چه می دانید؟
موسسه تبـیـــان
خون شهدا
حجاب نیوز
شهاب مرادی
جنبش دانشجویی حیا
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
مرکز پاسخگویی به سوالات دینی
قالب ساز مذهبی


عضویت در خبرنامه
 

لوگوی وبلاگ
سکوت -



آمار بازدید
بازدیدهای امروز: 11  بازدید

بازدیدهای دیروز:14  بازدید

مجموع بازدیدها: 178904  بازدید
 RSS 

   

بسم الله الرحمن الرحیم
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام)
اعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذ بالله من نفسی

 

بدون شرح ...!

بدون شرح ...!

اللهم الحفظ قائدنا



نویسنده » حق جو » ساعت 4:30 عصر روز یکشنبه 94 بهمن 25

هو الجمیل

باذن الله و اذن رسوله و اذن مولانا امیر المؤمنین

 

1. حکما کور بهتر می بیند. چرا؟ چون چشمش به کار دیگران نیست، چشمش به کار خودش است، چشمش به معرفت خودش است ...

2.دوست داشتم برای کسی از خودم بگویم و چه کسی بهتر از او و چه کسی شنواتر از او، برای کسی از خودم بگویم که چقدر نارس بوده ام (خدا کند که برسم!)، مثل میوه کال که باید به زور بکنندش، و نه مثل میوه رسیده که حکماً هر وقت رسید خودش می افتد!!

3.هنوز از حبس در نیامده بود ... توی خودش ... این حبسی، آزادی خواه نیست! نگو که سیاسی مینویسم ... نه! این حبسی آزادی خواه نیست ... و الا کلید هم دست خودش است ... این حبسی نای باز کردن را ندارد ... مشکل اینجاست !!

4.به هوا پری مگسی باشی ... بر آب روی خسی باشی ... بی جا گفته که دل به دست آر تا کسی باشی، حکما باید از دست داد ... نه که به دست آورد ... دل از دست داده کس باشد یا نا کس، باکش نیست ... باید خانه دل خراب شود ...

خدایا خانه دل ما را خراب کن ... پس کی؟!

5.هنوز پیدا نشده ... گشتیم نبود ... بازم باید گشت حکما پیدا میشود ... حکما قدیمی ها درست گفته بودند که جوینده یابنده است ... دعا کنید پیدا بشه ...

6.ان شاء الله که همه احوالات ما نتیجه اش خیر باشد ... السابقون السابقون .. اولائک المقربون ... شما دعا کنید ... در مثال مناقشه نمیکنم ... مواظب باشید از بعضی چیزای دیگه جا نمونیم ... نشیم مصداق این شعر: یک لحظه من غافل شدم صد سال راهم دور شد ...

7.شب نیمه شعبان ... سر قرارش زودتر رفته  بود و به دور و برش مینگریست (چقدر ادبی!) ... هنگام اذان مغرب ... صدای مولودی ... «اگر آن ماه نمونه ... رخ خود را بنمونه ... همه بت های جهان را ...» و انبوه چراغ ها ... شیرینی ها و صورت های نقاب زده که میرفتن به سمت شیرینی ها و شربت ها ... بهانه زیاد بود ... این هم بهانه ای برای توجیه کار هاشون ... به ساعتش نگاه کرد ... اگر این صداهای موسیقی غربی و شرقی (نه غربی نه شرقی!) و مولودی های (چی بگم!) بذاره میشد صدای اذان رو شنید ... برای اینکه مطمئن بشه و بره برای نماز گوششو چشبوند به بلندگوی مسجد ... توی اون ترافیک صدا دقت کرد ... شنید بالاخره ... حی علی خیر العمل!! 

8.یکی برگشت گفت دلاور!!! یادم افتاد به کیا میگفتند دلاور ... جهاد اصغر رو که هوچ یعنی هیچ!! ... جهاد اکبر رو هم بعضیاشون با شرافت ... بله با شرافت پشت سر گذاشتن ... گر بر سر نفس خود امیری مردی !!!

 

زندگی زیباست، شهادت از آن زیباتر! 

 

9.بهت برگشت گفت یه انتقاد میکنم ازت ... گفت: هم تند خویید و تند رو هم عجولید و کینه ای ... با خودت فکر کردی و رسیدی به اینکه بعضی چیزاشو جا انداخت: تو خودسر، خود خواه، خود ستا، خود کام، خود رای، خود دار، خود بین، خود پسند، خود ... خود ... خود ... حکما خود خالی شده بودی، بگو یا علی ... از ریشه بکش بیرون این خود دست و پا گیر رو ...

تا نگویی یا علی رونق نگیرد هیچ کار

 

و من الله التوفیق

یا علی مددی



نویسنده » حق جو » ساعت 1:36 عصر روز سه شنبه 87 مرداد 29

هو الجمیل

باذن الله و اذن رسوله و اذن مولانا امیرالمؤمنین

شاید باید سکوت کرد ... لازمه بعضی وقتا، نه؟! ... مناسبات رو یادم نرفته ... دعا کنید با دست پر برگردم ... لازمه که برم ... برم شاید که برگردم ...

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم!! 

و من الله التوفیق

یا علی مدد



نویسنده » حق جو » ساعت 7:5 عصر روز یکشنبه 87 مرداد 13

 

هو الجمیل

 

1. ممد آقا، نونوای محل رو میگم، با اخمی که از خستگی کار روزانه رو چهرش مشخص بود داد میکشید و میگفت:

«تنور آخر» است ... فقط به اول صفی ها میرسد .. بقیه نایستند ... !!

و هیچ کس نمی‏دانست که منظور ممد آقا از اول صفی‏ها دقیقا چند نفر میشود به همین خاطر با کلی امید و آرزو که شاید حداقل یک تکه نانی به کف آورده و ای کاش به غفلت نخورند! همچنان ایستاده بودند و این بار شاید محکمتر از پیش! و اگه خوب نگاه می‏کردی تو چهره‏هاشون یه حالت متفکرانه می‏تونستی ببینی که شاید به نظر من داشتند فکر می‏کردند که ای کاش یکم زودتر میومدند که جزو اول صفی ها باشند ...

 

 2. قدیمی‏ها مدام میگفتند:

- دعا کنید «عاقبت به خیر»شوید!

عاقبت به خیری چه بود که تا این اندازه برای قدیمی‏ها ارزش داشت؟ ... شاید آدم‏هایی را دیده بودند که پس از سال‏ها دین داری و دم زدن از خدا و اهل بیت(ع)، در مسیر دنیا و احتیاجات زندگی بریده بودند و دست آخر هم بی خدا، مرده بودند ...

یا خود قدیمی‏ها هم تعریف درستی از‏‏ «عاقبت به خیری» نداشتند و فقط دعا می‏کردند تا دعایی کرده باشند مثل این روزها که مدام از بچه خرد سال تا جوان دم بخت و گذشته از دم بخت! می‏گویند ان شاء الله عروسیت ... یعنی فقط می‏گویند ولی به پای عمل که می‏رسد عمل تعطیل است! و ... بگذریم !!

اولی منطقی‏تر به نظر می‏رسد.

 

3. داشتم با خودم فکر میکردم، به دعای امشب (شب جمعه ... ) به دعای کمیل ... وقتی میگم: «الهی! .. و ربی ... من لی غیرک!» یعنی خدایا! ... ای که مرا پرورش دادی! ... جز تو، هیچ کس را ندارم؛ راستٍ راست میگم؟! ...

وقتی گرفتار میشم، در و دیوار رو نمی‏کوبم تا راهی پیدا کنم؟! ...

دست آخر یاد خدا نمی‏افتم؟

 

4.  میدونید وقتی این شعر سهراب رو که میگه : «زیر باران باید رفت ...» رو میخوند یاد چی می‏افتاد؟ یاد ماه‏هایی که از در و دیوار و زمین و آسمون و درون و بیرون آدم برکت می‏باره و اوج این حالت تو ماه رمضان هست ...

آدم هایی که میخواهند از باران لذت ببرند مدام سرشان را بلند میکنند و دستشان را زیر قطرات باران میگیرند و گاهی با لذت باران را به صورت نیمه مرطوبشان می‏کشند و تلاش می‏کنند با همه وجودشان باران را حس کنند ... در تمام ماه های سال به ویژه ماه رمضان در باران قدم میزنیم، لازم است برای دریافت طراوت، دقیق و سرحال باشیم ...

 

5. از مرحوم رجب علی خیاط قصه ای را شنیده اند که زخم سگی مجروح را پانسمان کرده بود و بخی از مقام معنویش را از برکت همین کار داشت !!!

 

6. گر بیابانی چو «مجنون» ام کنی ... به که از این خانه بیرونم کنی!!

 

7. اللهم الرزقنا ... !!!

____________

 اضافات :

1. باز هم میگم سخته پیدا کردن ارتباط بین متنها

2. بهانه زیاد بود برا نوشتن ولی بهانه ای قوی تر از تیره شدن قلبم نداشتم ...

3. دعا کنید ... خیلی غلیظ !!!!

و من الله التوفیق

یا علی مدد



نویسنده » حق جو » ساعت 4:7 عصر روز پنج شنبه 87 تیر 20

هو الجمیل

اعوذ بالله من نفسی

باذن الله و اذن رسوله و اذن مولانا امیرالمؤمنین

 

اللهم ان اسئلک باسمک یا عاصم ،یا قائم ،یا دائم ،یا راحم ، یا سالم ،یا حاکم ،یا عالم ،یا قاسم ،یا قابض ،یا باسط

 

(دعای جوشن کبیر - فراز 29)

 

 

! 

 

**

سخن گرچه هر لحظه دلکش تر است

چه بینى خموشى از آن بهتر است

 

دَرِ فتنه بستن، دهان بستن است

که گیتى به نیک و بد آبستن است

 

پشیمان ز گفتار دیدم بسى

پشیمان نگشت از خموشى کسى

 

شنیدن ز گفتن به ار دل نهى

کزین پر شود مردم از وى تهى

 

صدف زان سبب گشت جوهرفروش

که از پاى تا سر همه گشته هوش

 

همه تن زبان گشت شمشیر تیز

به خون ریختن زان کند رستخیز

 

(امیر خسرو دهلوی)

 

**

 

دل پر ز غم و غصه هجر است و لیکن از تنگدلی طاقت گفتار ندارم ... !

***

و من الله التوفیق

یا علی مدد



نویسنده » حق جو » ساعت 3:56 عصر روز دوشنبه 87 تیر 17

 
لیست کل یادداشت های وبلاگ