بسم الله الرحمن الرحیم
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام)
اعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذ بالله من نفسی
این یک روضه نیست ... کمی برای تفکر ... فقط!
- بخشی از نامه کوفیان به حسین ابن علی (علیه السلام):
به نام خداوند بخشنده مهربان، به حسین ابن علی امیرالمؤمنین (علیهما السلام)، از جانب شیعیان او و پدرش.
و اما بعد؛ ای فرزند رسول خدا! هر چه زودتر به نزد ما بیایید که مردم در انتظار شمایند و اندیشه ای جز شما ندارند. باغ ها سرسبز و میوه ها رسیده اند، اگر مایل باشید به سوی ما بیایید که لشکری بسیار و مجهز جهت یاری شما آمده اند!!!!
- از حسین ابن علی (علیه السلام) به بنی هاشم؛ «اما بعد، هر کس به من بپیوندد، کشته خواهد شد و هر کس از من تخلف کند به پیروزی نخواهد رسید؛ والسلام.»
- گروهی از جنّیان محضر حسین ابن علی (علیه السلام) رسیده و برای جان فشانی و هلاکت دشمنان حضرت اظهار آمادگی نمودند ... امام فرمودند: «به خدا سوگند که ما از شما به این کار تواناتریم، ولی نظر ما این است که حجّت بر همه تمام شود تا کسانی که هلاک می شوند از روی تنبیه به هلاکت رسند، و کسانی که به زندگی جاید نائل می گردند از روی بیّنه باشد.»
- در شب عاشورا که اصحاب امام مشغول عبادت بودند، 32 نفر از لشکریان عمر بن سعد که گزارشان به خیمه های یاران امام افتاده بود، به آن حضرت پیوستند.
- راویان کربلا گفته اند زینب (سلام الله علیها) هنگام شهادت برادرشان فریاد می زدند: فدای کسی که سپاه و خیمه گاهش را در روز دوشنبه به غارت بردند ... و نیز روایت است عاشورا شنبه یا جمعه بوده است ... امان از دوشنبه ...!!!!
و امـــــّــا زیــنـــب ...
در کاخ ابن زیاد فرمود: «سپاس خدای را که ما را به پیامبر خود، محمد، کرامت بخشید و از پلیدی ها پاک گردانید. تنها فاسق رسوا می شود و فاجر و بدکار دروغ می گوید و سپاس خدا را که آن ما نیستیم و دیگری است.
آنان (اهل بیت و شهدای کربلا) گروهی بودند که خداوند شهادت را بر ایشان مقدر کرده بود. آنان به سوی آرامگاه خویش شتافتند و من جز زیبایی ندیدم».
و امـــــّــا زیــنـــب ...
و ما چه می دانیم زینب (سلام الله علیها) کیست؟!!!!
(بر گرفته از کتابهای لهوف-زنان عاشورایی-زیباترین شکیب)
_____________________
اضافه بر سازمان1:
ابـــری شدم به نیـــت بــاران شــــدن فقط
مــــور آمدم بــرای سلیـــــــمان شدن فقط
باید ز گوشه چشم تو کاری بزرگ خواست
چیزی شبیه حضرت سلمــــان شدن فقط
مسعود اصلانی
و من الله التوفیق
مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام)
اعوذ بالله السمیع العلیم مِن همزات الشیاطین و اعوذ بالله من نفسی
"والذین اذا فعلو فاحشة او ظلموا نفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله"
نیکان کسانی هستند که هنگامی که کار زشتی انجام می دهند یا به خود ستم می کنند به یاد خدا می افتند، از گناهان خویش آمرزش می طلبند؛ و چه کسی است جز خدا که گناهان را بیامرزد.
(آل عمران - 135)
____________________
اضافه بر سازمان1: "انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون" .... «فرمان او هرگاه که چیزی را اراده کند ... تنها این است که به آن بگوید ... باش ... پس می شود»
اضافه بر سازمان2: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله من اول الدنیا الی فنائها و من الآخره الی بقائها، الحمد لله علی کل نعمه؛ استغفر الله من کل ذنب و اتوب الیه یا ارحم الراحمین.
اضافه بر سازمان3: آقا ...! من اصلِ انتظار تو را برده ام ز یاد ... با انتظارهای فراوانم از شما ...
اضافه بر سازمان4: کندن و کنده شدن:
می گویند زهیر مقید بود با امام حسین (علیه السلام) برخورد پیدا نکند، اما یک جا مجبور شد و یک برخورد داشت.
فرستاده حضرت عشق (علیه السلام) به زهیر گفت: «یا زهیر اجب ابا عبدالله».
سکوت ناشی از این جمله را همسر زهیر شکست.
زهیر رفت و پس از توقفی کوتاه، برگشت؛ اما این زهیر غیر آن زهیری بود که رفته بود. با قیافه گرفته رفته بود و الآن که آمده است رویش باز است، «قد اشرق وجهه» نور از چهره او می آمد.
اولین صحبتی که کرد این بود که: «همه شما را به خدا می سپارم، همه بروید»، «قد عزمت علی صحبه الحسین»، من فقط می خواهم با حسین باشم.
از آن موقعی که چشم باز کردیم، وقتی به بحث ایام محرم و کوفیان می رسیم، این کوفی ها را لعنت می کنیم. خودمانیم، اگر ما خودمان بودیم، این کار را می کردیم یا نه؟ بین ما چند نفر هستند که پای آن چیزی که در درون می داند حق است، بایستد؟ اصلاً متزلزل نشود و این امور دنیایی او را فریب ندهد؟ مسأله این بود. اصلاً باور کردنش سخت است.
(با اندک دخل و تصرف از بخشی از سخنرانی آیت الله مجتبی تهرانی (حفظه الله) - محرم 90)
حقیر نوشت: کندن کلاً سخته!! اونیکه ادعای سربازی حضرت حجت رو داری! می تونی به وقتش، از چیزها و کسانی که بهشون علاقه داری راحت بکنی و کنده بشی؟؟ مثل زهیر ... بری و برگردی، (یا نه، اصلاً نرفته!) بعد بگی همه شما را به خدا می سپارم؟؟؟ می تونی؟؟!!! (یکی از درس هایی که از عاشورا گرفتم! کندن و کنده شدن ... مسئله این است! خدا توفیق کنده شدن راحت را به همه ما عنایت بفرماید!)
اضافه بر سازمان5:
که گفت در رخ زیبـــا نظر خطا باشد خــطا بود که نبیــند روی زیبـــا را
دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند، چه بود فایده بینایی را؟
سعدی(علیه الرحمه) - (بقیش به وقتش! انشاء الله ... بگذارید به حساب همون بماندها!)
اضافه بر سازمان6:
خواهی که سخـت و ســـست جهــان بر تــو بگذرد
بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش
وقــــــت اســت کـــز فــــــراق تـو وز ســـــوز انــدرون
آتـــــــش در افکنم به همــه رخــت و پخـــت خویش
حافظ (علیه الرحمه)
اضافه بر سازمان7: قطع مایل به یقین! باید بدونید که انگیزه ای در کار بوده برای به روز کردن اینجا، وگر نه خودتون بهتر می دونید که چقدر تنبلم تو انجام وظیفه!! قول داده بودم نوشته این دفعه از 3 خط بیشتر نشه! درست نمیگم آقا رضا؟ الخیر فی ما وقع ... توکل به حضرت دوست (جل جلاله).
و من الله التوفیق
مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
باذن الله(جل جلاله) و اذن رسوله(صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین(علیه السلام)
اعوذ بالله من نفسی
بسم الله الرحمن الرحیم
قـد افلــح المــؤمنـــون
همانا اهل ایـــــــمـــــــان رستگار شدند
(سوره مؤمنون-آیه1)
__________________________
اضافه بر سازمان1: یکی، دو باری سعی کردم آپ کنم ولی مثل اینکه نیتم خالص نبود ...! یک بارش برق رفت ... یکبارش مهمون اومد ... یک بارشو نوشتم ولی تایپ!! ... بگذریم ...! چه سودی داره این همه گفتن از چیزهایی که برا بقیه مهم نیست!
اضافه بر سازمان 2: پروردگار! اینقدر ندیده گرفته ای خرابکاری هایم را، و به جای توبیخ، نعمت داده ای، که گاهی فکر می کنم همیشه ندیده خواهی گرفت ... پروردگار! از سنت امهالت به جودت پناهنده شده ام! توفیق سازندگی عنایت فرما.
اضافه بر سازمان 3: بغض چندین ماهه ما باز شد یا علی(علیه السلام) گفتیم و عشق آغاز شد
(انشاء الله توفیق داشته باشم ...)
اضافه بر سازمان 4: ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم وقت است بنوشــیم ازاین پس بلـــــه ها را
(بقیش به وقتش انشاء الله ...)
اضافه بر سازمان 5: «انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله» یک، فقط یک موعظه خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) به شماها کرده است اینکه نهضت کنید و برای خدا کنید و برای خدا نهضت کنید. اگر نهضت برای خدا باشد از شهادت خوف نیست. شکست در نهضتی که برای خدا باشد نیست.
(امام خمینی(ره))
اضافه بر سازمان 6: موجیم و وصل ما، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است
(استاد قیصر امین پور)
اضافه بر سازمان7: من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از ایــن بی خــبری رنــج مبــر هیـــچ مگو
(بقیش به وقتش انشاء الله ... جزو همون بماند های همیشگی است ...)
و من الله التوفیق
مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمومنین (علیه السلام)
و اعوذ بالله من نفسی
و امــــا بعد ...
حذف یا تعدیل مظاهر دنیوی، در عین حال که سخت است، لکن نسبت به مسئله ای که ویژه نفس است، آنچنان چیزی نیست. فرض کنیم که پست ترین رذیله دنیا که همانا جاه طلبی است، کنار رفته است. یعنی ما دنبال پُست و مقام اجتماعی و دنیوی نیستیم و ... آیا این پایان راه است و آیا ما عبد صالحی شده ایم و در طریق رضای خداوندی قرار داریم؟ قطعاً چنین نیست!!!
معمولاً آدمیان نمی توانند زیر بار یک شیء خاص بروند. آدم های معمولی که هیچ؛ حتی انسان های معدودی که توانسته اند با اراده و ... حب الدنیا را کنار نهند، بعضاً و یا شاید هم غالباً زیر با شیء خاص نمی روند یعنی حتی اگر لازم باشد که برای کسب رشد و کمال زیر آن بار بروند، باز هم نمی روند. حال این شیء خاص چیست؟ که اگر یگانه شرط رشد و کمال و قرب و وصول ما به مرتبه رضا باشد، باز هم غالباً آن را پذیرا نیستیم و زیر بار آن نمی رویم؟!
اگر به ما که فرضاً حب الدنیا را از خودمان رانده ایم و از عمق وجودمان نیز خواستار مراتب رشد معنوی و رضوان الهی هستیم، گفته شود که باید برای کمال خود همه روزه روزه بگیری، یا هر روز ساعت های متمادی را به عبادتهای سخت و کارهای صعب بپردازی، یا باید فلان کتاب را مطالعه نمایی و به دستوراتش عمل نمایی، یا خداوند فرشته ای را می فرستد تا ولی و مراد و مرشد و مقتدای تو باشد و باید صد در صد تابع او باشی ... حاضریم این کارهای را انجام دهیم اما ...
اما اگر گفته شود که «فلان آدم را که در همه خصائص بشری، مثل خودمان است و همچون تو می خورد و می آشامد و راه می رود به عنوان ولی و مراد و مرشد و مقتدای خود بپذیر و دستورهایش را بی چون و چرا عمل کن» آیا باز هم حاضر هستیم؟!!!!
در اینجاست که اکثریت ما حاضر نیستیم این امر را بپذیریم و در چنین جاهایی تک روی می کنیم و خود محوری داریم و منزوی می شویم تا جلوی آن آدم خاص لنگ نیاندازیم ... این همان شیء خاص و امر عجیب است و اتفاقا این شیء خاص و عجیب تنها چیزی است که ما را به کمال مطلوب می تواند برساند.
(بر گرفته از کتاب رضوان-مجید جعفری تبار)
_________________
اضافه بر سازمان1: شخصاً، به عینه و بطور ملموس توانسته ام مطلبی را که در متن مشاهده می فرمایید درک و حس نمایم ... ولایت پذیری را و آنجایی که به نفع (مان) نیست، از ولی دیگری پیروی می نماییم و آنجا که به نفع (مان) است در بوق و کرنا می کنیم که ... آری ... بگذریم ... مثل تمام حرفهایی که باید گذاشت و فرو خورد و دم بر نیاورد که چه؟ که مبادا به کسی بر بخورد! یا آزار دهد کسی را! به هر حال انسان (نمی گویم آدم که آدمی را آدمیت لازم است!) باید مراقب افکار و نوشته ها و کردار و رفتارش باشد.
اضافه بر سازمان2: همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی!! (به سخن گوینده نگاه کنید نه به گوینده! این رو گفتم که حواستون باشه ... نمی دونم این متن به طور دقیق از چه کسی هست!!)
مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی
و من الله التوفیق
بسم الله الرّحمن الرّحیم
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام)
و اعوذ بالله من نفسی
و امــــا بعد ...
نفس، بر خلاف آنچه معروف است کُشتنی نیست. تا زنده هستیم، نفس ما نیز وجود دارد. باید مراقب این نفس باشیم، درست است که آن را نمی توان کُشت ولی می توان کنترل کرد.
نفس اکثریت آدمیان، اماره به سوء است (نفس اماره): «إن النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی» - «به جز موارد معدودی که مشمول رحمت خاصه الهیه است، نفس انسان او را به زشتی ها وا می دارد»(یوسف-53)
اگر دچار حب الدنیا باشیم، همین رذایل متعدده ای که انواع و اقسامش دامنگیر آدمیان است، دامان ما را نیز گرفته است. رذیله رذیله است و فقط شکل و نحوه عمل به آن تفاوت هایی دارد. شخص مقهور حب الدنیا، واجد نفس اماره به سوء است. نیز آن کس که حب الدنیا را کنار نهاده است، از نفس اماره ایمن نیست. امارگی نفس او می تواند در همان قالب عُجب بروز نماید. باید نفس اماره را با پیروی از عقل و فطرت و وجدان، از خود برانیم. ملاکِ رانده شدنِ نفس اماره، این است که در ارتکاب بدی ها، باطناً نادم می گردیم و از کردار یا گفتار یا پندار خویش پشیمان می شویم.
این پشیمانی از گناه همان سرزنش درونی ماست که از آن تعبیر به نفس لوامه شده است. «و ا اقسم بالنفس اللوامه» (قیامه-2)
در صورتی که به لوامگی نفس در مقابل امارگی آن بها و اهمیت بدهیم، پس از گذشت مراحل و زمانی نسبتاً محدود، احساس می کنیم که بصیرتمان نسبت به اشیاء و اوصاف و افراد، بیشتر شده است و میزان شناخت ما از خوبی ه و بدی ها افزونتر و دقیقتر گردیده است. که این حالت در تعبیری از سوره مبارکه انفال آیه 29 حالت فرقان است. و همین حالت در اقتباس از سوره مبارکه شمس آیات 7-10 به نفس ملهمه تعبیر گردیده است.
اگر به این روند ادامه داده به الهامات این نفس اهمیت داده و عملاً از بدی ها اجتناب نموده و خوبی ها را عامل و واجد گشتیم نفس به کمال ممکن می رسد و نفس مطمئنه می شود.
البته رسیدن به نفس مطمئنه پایان راه نیست بلکه اصولاً راه معنویت و قرب الهی را هیچگاه پایانی نیست، بلکه آغاز راهی است که سر ال پا و همه اطراف و جوانبش جمال و جلال و کمال است.
طبق آیات 27-30 سوره مبارکه فجر اطمینان نفس تعبیری دیگر از همان مرحله رضا و رضوان است.
ادامه دارد انشاء الله ...
(بر گرفته از کتاب رضوان-مجید جعفری تبار)
_______________________________
اضافه بر سازمان1: مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی(روحی له الفداه) دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. (مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره)).
اضافه بر سازمان2:
خدایـــــا ذکــرمان را یا علی کن سرود بکرمان را یا علی کن
غم امروز و فردا خوردنی نیست تمام فکـرمان را یا علی کن
مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی
و من اله التوفیق
