هو الجميل
لا يستوي اصحاب النار و اصحاب الجنة اصحاب الجنة هم الفائزون
هرگز اهل جهنم و اهل بهشت با هم يکسان نيستند، اهل بهشت به حقيقت سعادتمندان عالمند
(20 – حشر)
يا ممتحنة امتحنک الله الذي خلقکِ قبل ان يخلقکِ فوجدناکِ لما امتحنکِ صابره (اي کسي که خداوند باري تعالي قبل از اينکه تو را خلق کند آزمودت و چه بردبار و صابر تو را يافت در اين آزمون) ... السلام عليکِ يا بنت رسول الله ... السلام عليکِ يا بنت خليل الله ... سلام بر تو اي دختر برگزيده خدا ... السلام عليکِ يا بنت خير البريه ... السلام عليکِ يا سيدة نساء العالمين از ابتداي خلقت تا انتهاي خلقت ... سلام بر تو اي همسر ولي خدا و بهترين خلق بعد رسول الله ...
(زيارت حضرت فاطمه(س) – مفاتيح الجنان)
اضافات :
وصيت نامه سياسي الهي امام(ره)

با دل تنـــــگ به ســـــوي تو ســفر بايد کرد از سر خويـش به بتـــخانه گــذر بايد کرد
پيــــر ما گــفت ز ميـــخانه شـفا بايد جست از شـفا جستن هر خانه حــــذر بايد کرد
آنکه از جــلوه رخسـار چو ماهت پيش است بي گــمان معــجزه شــق قـــمر بايد کرد
گــر در ميــکده را پيـــر به عشــــاق گشــود پـس از آن آرزوي فتـــح و ظـــفر بايد کرد
مژده اي دوست که رندي سر خم را بگشود بـاده نوشان! لب از اين مائده تر بايد کرد
در ره جســـتن آتـشــکده سـر بــايد باخــت به جــفا کاري او سيـــنه سپـــر بايد کرد
سر خــــم باد ســـلامت که به ديدار رخش مسـت ساغـــر زده را نيز خبـــر بايد کرد
طره گيسوي دلدار به هر کوي و دري است پس بهر کوي و در از شوق سفر بايد کرد
ديوان امام(ره)
**
و من الله التوفيق
يا علي مدد
هو الجميل
ميدونيد وقتي دست آدم نميره که بنويسه يعني چي؟ ميدونيد وقتي دل آدم همراهي نميکنه که وبلاگ آپديت بشه يعني چي؟ ميدونيد چند وقته لياقت ندارم؟ ميدونيد وقتي به دست نوشته هاي پيشينت نگاه کني و حال کني باهاشون و دوباره اونا ر بياري يعني چي؟ پس برام دعا کنيد ...
دلم گرفته از نا مرديها، از ظاهر سازيها، از فيلم بازي کردنها،
از گناه کار بودن و اداي انسان هاي وارسته رو در آوردن ... از ...
«زندگي چيزي نيست، که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.» (سهراب)
از خودم ... که جزو و لا الضالينم ... خدا يا کمک کن ...
مسير درست کدوم طرفه؟ ... اهدنا الصراط المستقيم، اهدنا الصراط المستقيم صراط؟ ... چه صراطي؟ چه راهي؟!!!
«کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
کار ما شايد اين است
که در افسون گل سرخ شناور باشيم ...» (سهراب)
اياک نعبد و اياک نستعين
خدا کنه تو صراط الذين انعمت عليهم باشيم ... نکنه تو صراط غير المغضوب عليهم باشيم. خدا بزرگه، خودش کمک ميکنه؛ الرحمن الرحيم ... خدايا جفت اين صفتا شامل حال ما بشه ...
اياک نعبد و اياک نستعين ... خدا کنه دروغ نگيم؛ اياک نعبد و اياک نستعين ...
مالک يوم الدين ...
واي بر من ... خدا خودش کمک کنه ... الرحمن الرحيم ...
به تعداد سنگايي که به آيينه شفاف و زلال دل حضرت و دوستان و ياران حضرت زدم (ببخش منو) بايد تقاص پس بدم.
يار با ماست چه حاجت که زيادت طلبيم ...
الحمد لله رب العالمين ... عالمين؟ ... کدوم عالمين ...؟ اون دنيا و ماکتش، اين دنيا (ماکت) ... ماکت .. ماکت .. خودم رو سرگرم درست کردن ماکت کردم. اصل کاري رو ول کردم ... يوم الدين ...
اياک نعبد و اياک نستعين ... برس بدادمون که ...
از صراط گفتم ؛ به قول حاجي اگه ميگذاشتن اين قطار (زمامداري حکومت اسلامي) رو ريل خودش ميرفت (دست اهلش مي افتاد) ديگه اينجوري حيرون نبوديم ... خدا لعنت کنه اولي و دومي و دارو دستش رو بالاخص دومي که تو اون لحظه برگشت گفت: حسبنا کتاب الله ... البته من فکر ميکنم دومي به کلمه «و عترتي» حساسيت داشت؛ چون زياد با اين کلمه ميونه خوبي نداشت ... (درب سوخته و ... يا علي ...) خلاصه اميدوارم اين قطار هر چه زودتر به ريل اصليش برگرده ...
اللهم عجل لوليک الفرج.
**
يه بار گفته بودم :
با اينکه ميدونيم بهشت را به بها دهند نه به بهانه ولي :
به بهانه سالروز جلوه حق و آزاد شدن خرمشهر ...
به بهانه ايام سنگين فاطميه ...
اي کاش فــــدک اين همه اســرار نداشت اي کاش مـديــنـه در و ديـــوار نداشت
فــريـــــــاد دلِ مـحــسـن زهــرا ايـن است اي کاش در ســوخته مسـمار نداشت
بر گرفته از وبلاگ ايران اسلام
واقعا بيشتر نميشه گفت ...
به بهانه:
سالها ميگذرد حادثه ها مي آيد
انتظار فرج از نيمه خرداد کشم
ديوان امام (ره)
به بهانه اينکه اميرالمؤمنين بابت معامله اي که با خدا کرده بود بهاي سنگيني دادند ... ما چقدر حاضريم خرج کنيم براي معاملاتمون با حضرت رب ... !!!
**
و من الله التوفيق
يا علي مدد
هو الجميل
بعد اين همه مدت بهم اجازه بديد يکم درد و دل کنم ... تنها چاهي که دارم که توش خالي بشم اينجاست ... خلاصه ببخشيد ...
نميدونم از کجا بايد بگم ...
نميدونم از کجا بايد شروع کنم ...
يا رب مددي !
غم فراق زياد هست ولي اينکه از کجا شروع کنيم سخته چون کلا قضيه فراق سخته ...
سه غم آمد سراغم هر سه يکبار
غريبي و اسيري و غم يار
غريبي و اسيري چاره دارد
غم يار و غم يار و غم يار
اينو براي خودم ميگم نه براي تو :
به خدا سخته اعتقاد داشته باشي به کسي و همش ازش دم بزني بعد يکي بياد پيدا بشه بزنه تو کاسه و کوزت ... (هر کس فکر ميکنه من دارم جا نماز آب ميکشم يا بهتر بگم دارم ريا ميکنم همين الان وبلاگ حقير رو ترک کنه و ديگه هم سراغش نياد!!)
حرفايي بشنوي از کسايي که ... خدا هدايتم کن که دل کسي را نلرزانم ...
- هنوز ميري جمکران ؟
- چيزي بهت رسيده ؟
- چي گيرت اومده ؟
- پس چرا ميري ؟
(نميخواد بهم ياد آوري کنيد ... خودم ميدونم اعتقاد آدم بايد خيلي ضعيف باشه که با چند تا از اين حرفا و متلکا اينجوري بهم بريزه!!)
سخته آقا ... به خدا سخته از دشمنات و اونايي که ... اين حرفا رو بشنويم ... درسته که شيعه واقعيت نيستم؛ ولي ...
مزه طعنه زدن رو زياد چشيدم ولي اين روزا نميدونم چرا خيلي حساس شدم ... پوستم کلفت بود ولي جديدا نازک شده ...
گر مدعيان نقش جمال تو ببينند
دانند که ديوانه چرا جامه دريدست
**
- ميدوني تو فلان شهر که رفته بوديم زندگي جريان داشت ...
- چرا؟ خوب معلومه؛ از همه جاي شهر صداي موسيقي ميومد
- همه کوچه ها و خيابونا اسم شهيد نداشت ... تهرانو ديدي همش ازش مرگ مي باره بس که اسم شهيد زدن به کوچه هاش ... آدم تو اين شهرا دپرس ميشه ...
**
هر وقت دور ميشد ازش با خودش عهد ميکرد يه کاري کنه که مثل روزاي گذشته بهش نزديک بشه ...
ولي فايده نداشت ... اوضاعش خراب بود ... راه خونه محبوبشو گم کرده بود ...
اينقدر به خودش و اطرافيان دروغ گفته بود و زيبا سازي کرده بود که جدي جدي راه خونه رو گم کرده بود ...
جايي هم بود که تلفن همراهش کار نميکرد .. يعني در دست رس نبود ...
آخه محبوبش نگرانش بود و منتظرش که برگرده ... همش باهاش تماس ميگرفت ولي ... شماره مشترک مورد نظر شما در شبکه موجود نميباشد ...
ميدوني يه جورايي محبوبش دوست داشت خودش برگرده ... ميتونست دستشو بگيره و بياره خونه ولي فايده نداشت .. بايد خودش برميگشت ...
دعا کنيد بتونه برگرده و آخه خيلي اوضاش بهم ريخته هست ...
مدعي خواست که آيد به تماشاگه راز
دست غيـــب آمد و بر سينه نامحرم زد
___________
اضافات :
1. فقط درد و دل بود ...
2. ببخشيد اگه چند وقتي نبودم ... چشمام خشک شده بود ... دنبال دوا براي چشمام ميگشتم!!
3. برام دعا کنيد
***
و من الله التوفيق
يا علي مددي
هو الجميل
چرا امام حسين(ع) جنگيدند؟ اصلاً دفاع کردند يا حمله کردند؟
اصلاً امام حسين(ع) رفتند به کربلا براي جنگيدن؟ يا رفتند که جواب نامه هاي درخواستي کوفيان رو مبني بر درخواست هدايت بدند؟
چرا امام حسين(ع) حج واجب رو نيمه کاره رها کردند و به کربلا رفتند؟ آيا هدايت مردم واجب تره يا حج؟
امام حسين(ع) حج رو نيمه کاره گذاشتند که برن کربلا شهيد بشند؟
آيا تا به حال ديديد کسي با زن و بچه و اهل و عيال و دوستان بره براي جنگ؟
آيا فقط حضرت عباس(ع) بودند که براي آب آوردن به لشکر دشمن زدند؟ يا علي اکبر(ع) هم رفته بودند براي آب آوردن؟
آيا موقعي که حضرت عباس(ع) رفته بودند براي آب آوردن، تنها بودند يا برادرشون امام حسين(ع) هم همراهشون بودند؟
آيا زينب بنت الحيدر(س) محرم و نامحرم نميشناختند (پناه بر خدا!) که معجر از سر باز ميکنند از شدت پريشاني؟
آيا علي اکبر(ع) از بي آبي خيمه ها و عطش برادر اصغرشون خبر نداشتند که در فرجه جنگ از پدر تقاضاي آب ميکنند؟ اصلاً اين عطش هون عطشي هست که ما خاکيا احساس ميکنيم يا يه جور عطشي هست که افلاکيان و عرشيان ازش خبر دارن؟
آيا امام حسين(ع) نميدانستند (پناه بر خدا!)که فلاني (لازم به ذکر است که اين شخص از فداييان ابا عبد الله(ع) هستند) به امام بگويد وقت نماز است؟
درسته که ميگن تيرهاي کاري رو هرمله(لعنة الله عليه) ميزده؟ آيا ميشه تو لعن و نفرينامون فراموشش کنيم؟
درسته که ميگن هر کدوم از ياران امام(ع) وقتي به ميدان ميرفتند چندين نفر رو به هلاکت ميرسوندن؟
اين وسط علي اصغر(س) کجاي ماجراست؟ راسته که ميگن امام حسين(ع) هم براي هدايت لشکر دشمن تيرهايي ميزدند؟ راسته که ميگن يکي از آخرين تيرهاي امام(ع) حضرت علي اصغر(س) بودند؟
چرا حر به لشکر امام پيوست؟ چي داشت که عاقبت به خير شد؟ حاجي ميگفت: وقتي بچه کاري برات ميکنه نگيد ايشالله عروسيت، کم تو جامعه مشکل جنسي داريم؟، بگيد ايشالله عاقبت به خير بشي ...
درسته که ميگن خدا حکيمه؟ يکي ميگفت نمونش اينکه تو کربلا يه نفر به جز حضرت علي بن الحسين امام سجاد(س) زنده نموند ... ميدوني چرا؟
درسته که ميگن قد مثال ‹الف› زينب بنت الحيدر(س) بعد از ماجراي اسارت مثال ‹دال› ميشه؟
درسته که مادر زينب بنت الحيدر(س) يعني؛ زهراي مرضيه(س) خطبه اي در دفاع از اول مولاشون و بعدش همسرشون ايراد ميکنن که اولي و دومي (لعنة الله عليهما) تنشون که پيشکش، کاخشون (کاخ خلافتشون) به لرزه ميافته؟ و اگه وساطت امير المؤمنين نبود همونجا زير نفرين فاطمه دفن ميشدند ... خوب زينب اخت الحسين(س) هم به مادر رفتند ... خطبه اي ايراد ميکنن در جمع ارازل و اوباش و عياشها در دفاع از برادر و براي حفظ واقعه کربلا که تن کاخ نشينان که پيشکش، کاخشون داشت فرو ميريخت ...
کربلا در کربلا ميماند اگر زينب نبود
همين ...
راستي از اين دوست ارجمند خواهش ميکنم يخده زير سيکل نظر بدن، ثواطمون!! نميکشه نظراتشون رو بفهميم ... اگر دوست دارن نظراشون مفيد باشه لطف کنند ... واگر نميخان مورد استفاده قرار بگيره که هيچ ...
و من الله التوفيق
يا علي مدد
هو الجميل
اوست خدايي که (براي نصرت اسلام) کافران اهل کتاب را براي اولين بار همگي را از ديارشان بيرون کرد و هرگز شما مسلمين گمان نميکرديد که آنها از ديار خود بيرون روند و آنها هم حصارهاي محکم خود را از خدا نگهبان خود مي پنداشتند تا آنکه عذاب خدا از آنجا که گمان نميبردند بدانها فرا رسيد و در دلشان ترس افکند تا بدست خود و بدست مؤمنان خانه هايشان را ويران کردند . اي هوشياران عالم از اين خادثه پند و عبرت گيريد.
(سوره مبارکه حشر آيه 2)
خيابان
اتوبوس خط ترمينال بلافاصله بعد از ترمينال به خيابان شهيد رجائي مي رسد. ديروز همينطور الله بختکي چشمش به تابلوي خيابان شهيد رجائي افتاد. روز زمينه سفيد با خط آبي و شايد سورمه اي نوشته بودند، "رجائي" شهيدش را با خط قرمز نوشته بودند. شهيدش بدجوري توي چشم ميزد. توي هواي کثيف پايين شهر ، تبلو خيلي تميز بود. فکر کنم در کل خيابان تنها چيز رنگي ، آن هم با آن رنگ قشنگ، فقط همان تابلو بود، ياد چند هفته پيش افتاد. چند هفته پيش نزديکي هاي ميدان تجريش در شمال شهر با اتوبوس مي رفت. آن روز مجبور بود به شمال شهر برود. اما در شمال شهر توي يکي از آن خيابان هاي ساکت و تميز که پرنده پر نمي زند، اتوبوس شرکت واحد آرام جلو مي رفت. بر خلاف خيابان شهيد رجائي آن خيابان هواي خيلي تميزي داشت.
به جاي کاميون و ماشين قراضه ، داخل خيابان پر بود از ماشين هاي آخرين مدل با رنگ هايي که توي چشم ميزد. آدم خجالت مي کشيد از اينکه با اتوبوس هواي آن خيابان را کثيف کند. البته اتوبوس خيلي خلوت بود. گمان مي کرد اصلا مسافر نداشت. هوس کرده بود اسم خيابان را بفهمد. اما دريغ از يک تابلو!!. نمي دانست در کدام طرف خيابان تابلو زده اند. مجبور بود مرتب از صندلي هاي طرف چپ به راست برو. شکر خدا راننده هم هيچ نمي گفت. انگار نه انگار که مسافر دارد. بالاخره يک تابلو ديد!!. گوشه تابلو اعلاميه زده بودند تدريس خصوصي گيتار و پيانو توسط خانم. اعلاميه نصف تابلو را پوشانده بود. اين کار يعني اعلاميه چسباندن روي تابلو جرم است. براي اينکه يکي مثل او شايد بخواهند تابلو را بطور کامل ببينند.
به هر حال تابلو به طور کامل پيدا نبود؛ اما در نصفه ديگرش با همان خط سرمه اي نوشته بودند: "با هنر". اعلاميه تدريس خصوصي روي شهيد را پوشانده بود. آن رنگ قرمز شهيد رفته بود زير "توسط بانو". اما قرمزيش از همان زير هم مشخص بود. به نظرم خيابان شهيد باهنر بود.
به نکته اي رسيده بود و آن اينکه : شهيد رجائي و شهيد باهنر عمري با هم رفيق بوده اند و با هم براي انقلاب کار کرده اند. با هم به مقام رسيدند يکي شدن نخت وزير و ديگري هم رئيس جمهور. تازه با هم شهيد هم شدند. اين طور هم نبود که شهيد باهنر براي شمال شهري ها کار کند و شهيد رجائي براي جنوب شهري ها. چرا بايد بين اسامي اين ها و آدم که اين اندازه با هم نزديک بوده اند ، اين قدر فاصله باشد.
بدون دخل و تصرف از کتاب :
ناصر ارمني
نوشته رضا اميرخاني
اضافات:
1) بابا بسه ديگه چقدر شعار ميديم. تو رو خدا بيايم سعي کنيم شعار نديم ، يه خورده به جاي شعار دادن بيايد عمل کنيم ... بابا خسته نشديد از بس به خودتون هم کلک زديد. آخرش ميخواي کجا رو بگيري : عاقبت خاک گل کوزه گرانيم همه
2) بابا بسه ديگه چقدر اسم شهيد و شهادت و اين حرفا!!!! يه زماني جنگ بود و تموم شد رفت پي کارش!!!! مادر شهيد!!!! همسر جانباز!!!! فرزند شهيد!!!! جنگ هنوز هست؟ برو بابا چي ميگي. دري وري چرا تحويل ملت ميدي (ببخشيد اگه يخده <يک خورده!> از حدود خودم خارج شدم). کي گفته هنوزم جنگ هست ؟ کي گفته هنوزم براي خيليا من جمله همين همسران جانبازان جنگ رنگ خودشو نباخته ولي عوض شده ؟ بس کنيم اين حرفا رو، بس کنيم؟ ... بايد يواش يواش باور کرد که اگه همت ها و چمران ها و رجائي ها و بهشتي ها و مطهري ها و بروجردي ها و پازوکي ها و هاشمي ها و ... رفتن شهيد شدن ... خوب رفتن که رفتن!!! الان بنزين رو هم کپني کردن؟ اصلا ميگم اشتباه کرديم ... بقيش رو بايد تکرار ميکنم بايد فاکتور گرفت ...
3) بابا بسه ديگه چقدر آخه منکرات؛ نمي خوام مقصر يابي کنم که در شأن و اندازه من نيست اين کارا، من بايد برم همون آب حوز(حوض!) بکشم!!!! ولي اگه بزرگترا يخده (يک خورده) بشينن تو اين جلسات غيبت و تهمت و دروغ و ... به اين فکر کنن که ريشه تمام اين اتفاقات و ناهنجاريهاي رفتاري از وقت کافي نذاشتن براي تربيت بچه هاشون نشأت ميگيره فکر ميکنم ديگه يکي از زمينه هاي ظهور منجي اخر الزمان فراهم شده.
4) اين يکي با بابا بسه ديگه شروع نميشه !!!! خسته شدم ... نه از کار و درس و زندگي ... ازاينکه حرفامون با عملمون يکي نيست، از اين رسم و رسوماي مزخرف (البت <البته!> نه همش ) از اينکه هنوز معيار موفقيت براي خيليا يا به جرأت بگم تقريبا همه داشتن يه زندگي مرفه اقتصادي هست (نميگم نداشتنش هنر هستا که در داشتن اين رفاه نسبي که وضيفه مرد هست، دو تا متن در عيد غدير پارسال نوشتم از مولا امير المومنين)... اينکه براي ادامه مسير يا بهتر بگم براي پرواز تا بي نهايت اگه بخواي يه بال ديگه داشته باشي بايد کپي مدرک دانشگاهيت ، کپي کارت پايان خدمت، کپي فيش حقوقي (حداقل 500000 تومان!!!) ، کپي سند خونه اي که بنام حتما خودت باشه ، کپي سند ماشيني که اون هم حتما به نام خودت باشه داشته باشي تا تازه از مرحله گزينش اوليه بتوني رد بشي ... بعد از اون کار سلطان غم شروع ميشه ... بگذريم آخرش اين بحثا نتيجه اي نداره جز اينکه محکومت ميکنن به نا خلف بودن ، حروم زاده بودن ، اينکه ميري جمکران دختر بازي (ببخشيد!) ، اينکه دانشگاه روت تاثير بد گذاشته ، اينکه از تو انتظار نداشتيم ، اينکه ما فکر ميکرديم تو ديگه خوب هستي ، اينکه تمام کپناتو ازت بگيرن که چي ؟ چون به رسم و رسوماي اين جماعت مبني بر اينکه سواد و پول و ماشين و خونه و خدمت سربازي در طول هم هستند نه در عرض هم ... تا وقتي که داد بزني که آره : ميشه همه رو يواش يواش تهيه کرد و پيشرفت داشت متهم ميشي به همونايي که در بالا گفتم .... سخن بس دراز است و ميدونم عمرا هيچکدوم نخونديد.
5) به قول يه بنده خدايي که خيلي خوش ذوق بود :
(انشاء الله به زودي زود اين اس ام اس رو دريافت کنيد :
جاء المهدي Send to all !! )
آمين
و من الله التوفيق
يا علي مددي
نام: | |
ايميل: | |