هو الجميل
اي کساني که (به زبان) ايمان آورده ايد (به حقيقت و از دل هم) ايمان بياوريد به خدا و رسول او و کتابي که به رسول خود فرستاد (قرآن) و کتابي که پيش از اين فرستاده شد . و هر که به خدا و فرشتگان و کتابهاي آسماني و رسولان و روز قيامت کافر شود سخت به گمراهي فرو مانده (و از راه نجات و سعادت دور افتاده است).
(136 - نساء)
*
در نيشابور مردي درازگوش خود را گم کرد. هر چه گشت نيافت ، از مردم پرسيد که پارساترين مردم کيست؟ همه گفتند : «ابو الحسن بوشنجي». نزدش رفت و گفت : خر من را تو بردهاي ،اکنون بازده . شيخ گفت : اي مرد جوان! تا کنون تو را نديدهام و نه ميدانم خرت کجاست. مرد گفت : اگر آن را باز نستاني بانگ برآرم و مردم را بر تو بشورانم. ابوالحسن درماند و از درماندگي دست به دعا برد و گفت : خدايا مرا از دست اين مرد نجات ده. ناگاه از دور درازگوش پيدا شد. مرد به شيخ گفت : اي شيخ مرا ببخش. من دانستم که تو از خر خبر نداري ، اما به خود گفتم که من به درگاه الهي آبرويي ندارم تا دعايي کنم، با خود انديشيدم که بايد صاحب دلي را به دعا وادارم تا به برکت دعاي او خر من پيدا شود.
(اين ظرايف منبع نميخواهد!)
*
بعد از مدتها ادامه کتاب 110 علي در قرآن :
(9) : آيه من اذن له الرحمن
روزي که روح و فرشتگان صف در صف قيام کنند و احدي سخن نگويد، مگر آن کس که خداي رحمن به او اذن دهد و به صواب سخن گويد.
(نبأ - 38)
نکته :
*در روز قيامت حتي روح که برتر از فرشتگان است حق سخن گفتن ندارد.
*هر سخني در قيامت گفته شود واقيتي را نشان ميدهد( وقال صوابا )
*اين سخن ميتواند در خاست شفاعت باشد (ولا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضي له قولا) «طه-109»
(10) : آيه القا
و با هر فردي جلوبر و گواهي آيد
(ق-21)
هر کافر لجوج را در جهنم بياندازيد
(ق-25)
نکته:
*افراد لجوج و معاند با تحقير به جهنم افکنده ميشوند.
*مأموريت اين القا با دو نفر است(القيا)
*ممکن است آن دو نفر سائق و شهيدي باشند که با هر فرد ميآيند، که آيه 21 به آن تصريح دارد.
*هر امتي شهيدي دارد و پيامبر اسلام(ص) شهيد و گواه بر همه امتهاست «ويوم نبعث من کل امة شهيدا عليهم من انفسهم و جئنابک شهيدا علي هؤلاء» (نحل-89)
*وقتي شهيد و گواه بر همه پيامبر(ص) باشد، حال سائق کيست؟
مفسرين چه ميگويند:
بنا بر روايت جابر بن يزيد از امام صادق (ع) حول تفسير آيه فوق شاهد امير المؤمنين(ع) است.
و اما ... !
حماني از شريک نقل ميکند که گفت : « من نزد سليمان اعمش در مرضي که منجر به مرگش شد ، حاضر بودم، ابن ابي ليلي و ابن شرمه و ابوحنيفه بر او وارد شدند. ابو حنيفه رو به سليمان اعمش کرد و گفت : اي سليمان ! از خدايي که شريک براي او نيست بترس و بدان که تو در اولين روز از ايام آخرت و آخرين روز از ايام دنيا هستي (تو در آستانه مرگ هستي ) و بي شک حديثهايي در (فضيلت) علي بن ابي طالب (رض) روايت کردهاي که اگر از بيان آنها خودداري ميکردي بهتر بود. سليمان اعمش گفت : با کسي چون من اينگونه سخن گفته ميشود ؟! مرا بنشانيد و برايم پشتي بگذاريد . آنگاه رو به ابي حنيفه کرد و گفت : اي ابي حنيفه ! ابو متوکل ناجي از ابي سعيد خدري حديث کرد که رسول خدا(ص) فرمود: چون روز قيامت شود خداوند به من و عليبن ابي طالب ميگويد : هر که شما را دوست دارد وارد بهشت کنيد و هر که بغض و کينه شما را دارد وارد جهنم کنيد. اين همان سخن خداي عزوجل است که فرمود : (القيا في جهنم کل کفار عنيد). ابي حنيفه گفت : برخيزيد تا سخني بالاتر از اين نياورد.»
*
نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد
بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد
کو حريفي کش سرمست که پيش کرمش
عاشـــق ســـــــــــوخته دل نام تمــنا ببرد
باغبــانا ز خزان بيخبرت ميبينم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
رهزن دهر نخفتهست مشو ايمن از او
اگر امـــــروز نبردهست که فـــــردا ببرد
در خيال اين همه لعبت به هوس ميبازم
بو که صــــــــــاحب نظري نام تماشا ببرد
علم و فضلي که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستـــــانه به يغــــــما ببرد
بانگ گاوي چه صدا بازدهد عشـــوه مخر
سامري کيست که دست از يد بيضا ببرد
جام مينايي مي ،سـدّ ره تنگ دليست
منه از دست که سيل غمت از جا ببرد
راه عشق ار چه کمينگاه کمانداران است
هر که دانسته رود صــــــرفه ز اعدا ببرد
حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه يار
خانه از غير بپرداز و بهـــــــل تا ببرد
*
(جاي خالي يه سري حرفا که براي ... بايد ميزدم ولي روم نشد!!!)
***
و من الله التوفيق
يا علي مدد
هو الجميل
و چون خدا پيمان گرفت از آنانکه کتاب به آنها داده شد که حقايق کتاب آسماني را براي مردم بيان کنيد و کتمان مکنيد پس آنها عهد را پشت سر انداخته آيات الهي را به بهايي اندک فروختند و چه بد معامله کردند
(187 - آل عمران)
روزي شيخ نماز ميخواند. آوازي آمد که اي شيخ ! ميخواهي آنچه از تو ميدانم به مردم بگويم تا سنگسارت کنند ؟ شيخ گفت : بار خدايا ! ميخواهي آنچه از رحمت تو ميدانم و از کرم تو ميبينم با خلق بگويم تا ديگر هيچ کس سجدهات نکند؟ آواز آمد : که از تو ، نه از من .
( اين ظرايف منبع نميخواد، حالشو ببر )
(6) : آيه برائت
بيزاري است از خدا و رسولش به سوي آنان که پيمان بستند از مشرکان ...
(توبه - 1 )
ده ها روايت از شيعه و سني وجود دارد که به الدر المنثور / ج3 کفايت ميکنيم :
ابي سعيد خدري(رض) گفت : رسول الله(ص) ابابکر را فرستاد تا از طرف او برائت را برساند. پس چون او را فرستاد به علي (ع) پيام داد و فرمود : اي علي! برائت از مشرکين را از ناحيه من تنها من يا تو ميرساند . پس علي را بر شتر قضبايش سوار کرد. او رفت تا به ابي بکر رسيد. پس برائت را از او گرفت . ابي بکر بازگشت و به نزد رسول الله(ص) رفت. در حالي که ميترسيد چيزي (از قرآن) دربارهاش نازل شده باشد، پس ژامد و گفت : يا رسول الله! من چه عيبي دارم؟ حضرت فرمود : تو خوبي ، تو برادر و همراه من در غار بودي و تو با من بر حوض هستي ( البته اين به نقل از الدر المنثور هست وگر نه من شخصا ميتونم اثبات کنم که ابوبکر نه تنها مسلمون نبود که کافر بوده ... حالا ...)، جز اينکه از طرف من غير خودميا فردي از خودم حکم برائت را ابلاغ نمي کند ؛( علي منيو انا من علي و لا يودي عني الا انا و علي = علي از من و من از علي هستم و از طرف من خودم يا علي کسي چيزي را ابلاغ نميکند) که اين حديث از لحاظ سندي به گفته خود اهل سنت حديث حسن است. و اين حديث در سنن ترمذي آمده است...
(7) : آيه مؤذن
اصحاب بهشت دوزخيان را صدا ميزنند که ما آنچه را پروردگارمان وعده داده بود حق و راست يافتيم ، آيا شما هم وعده هاي پروردگارتان را حق يافتيد؟ گويند : آري! پس مؤذني اعلام ميدارد : لعنت خداوند بر ستمکاران
( اعراف - 44 )
در منابع شيعي موجود است ؛ همان کسي که در دنيا اعلام برائت از مشرکين را بر عهده دارد در آخرت نيز اذان لعنت خداوند را نيز سر ميدهد.
(8) : آيه دابة الارض
و چون حتمي شد بر آنان قول (وعده خاص خداوند) ، ما براي آنان دابه الارض را بيرون ميآوريم در حالي که با آنان سخن ميگويد ( و اين مقدمه عذاب است ) زيرا مردم به آيات ما يقين نميآورند
(نمل - 82 )
1. علت وقوع عذاب = استمرار عدم ايمان و يقين مردم
2. عذاب شايد با مقدمه باشد
3. خروج دابة الارض از طرف خداست
4. دابة به هر موجود جنبنده صاحي حيات اطلاق ميشود.
در روايتي ازامام صادق(ع) آمده ؛ مردي به عمار ياسر گفت : اي آيهاي در قرآن است که دلم را به فساد کشانده و مرا به ترديد انداخته . عمار گفت کدام آيه گفت قول خداوند که ميفرمايد : «و اذا وقع القول ... ؛ همين آيه » اين جندبه (دابه ) چيست؟ عمار گفت : به خدا سوگند نه مينشينم و نه ميخورم و نه مي آشامم تا آن که او را به تو نشان دهم . آنگاه عمار با آن مر به نزد امير المؤمنين (ع) آمد و آن حضرت خرما ميل ميکردند. فرمود اي ابا يقظان! بفرما. عمار جلو آمد و نشست و شروع به خوردن کرد. آن مرد ازاو شگفت زده شد. چون عمار برخاست ، آن مرد گفت : سبحان الله ، تو قسم خوردي که نخوري و نياشامي و ننشيني تا «دابه» را به من نشان دهي. عمار گفت : اگر بفهمي او را به تو نشان دادم .
(مجمع البيان - ج 7و8)
شايد به قرينه آيه مؤذن بتوان گفت مراد از دابة الارض همان موذن است
**
بار پروردگارا ! ياريمان ده تا در روز موعود شرمنده کساني نشويم که با همه خطاهايمان محبت را از ما دريغ نکردند.
يارمان ده تا سر بلند باشيم و پا در رکاب
يارمان ده که بي ياور نتوانيم
يارميان ده که دشمن (دشمن آل الله ) شاد نشويم
**
به يادش و به ياريش :
مرا ميبيني و هردم زيادت ميکني دردم
تو را ميبينم و ميلم زيادت ميشود هردم
بسامانم نميپرسي نميدانم چه سر داري
به درمانم نميکوشي نميداني مگر دردم
نه راهست اين که بگذاري مرا بر خاک و بگريزي
گــذاري آر و بـــازم پــرس تا خــاک رهـــت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آندم هم
که بر خاکم روان گردي بگيرد دامنت کردم
فرو رفت از غم عشقت دمم دم ميدهي تا کي
دمـــــار از مـــن بر آوردي نمي گـويــي بر آوردم
(حافظا)
***
ار ناياپ دنک هشيدنا هک تسنآ لقاع
***
و من الله التوفيق
يا علي مدد
هو الجميل
خداوند هرگز مومنان را وا مگذارد بدين حال کنوني که (مومن و منافق به يکديگر مشتبهند) تا آنکه به آزمايش بد سرشت را از پاک گوهر جدا کند و خدا همه شما را از سر غيب آگاه نسازد و ليکن براي اين مقام از پيغمبران خود هر که را مشيت او تعلق گرفت برگزيند پس شما به خدا و پيغمبرانش بگرويد که هرگاه ايمان آريد و پرهيزکار شويد شما را اجر عظيم خواهد بود .
سوره آل عمران - آيه 179
*
گويند بايزيد گفت : اگر نکير و منکر در قبر مرا پرسند که خداي تو کيست ؟ به آنها ميگويم از من مپرسيد ، از پروردگار من سوال کنيد که بنده تو کيست؟
*
(5) آيه سقايه الحاج
«آيا قرار ميدهيد آن کس را که به حجاج آب ميدهد و اهل عمارت مسجد الحرام است ( و منصب کليدداري را دارد) ، مانند کسي است که به خدا و روز قيامت ايمان آورد و در راه خدا جهاد کرد ؟ (هرگز) نزد خدا يکسان نيستند ... »
سوره توبه - آيه 119
توضيح : در جايي اميرالمومنين کلکل ميکردند با عباس (رض) (عموي پيامبر و سقاي حجاج) و طلحه (صحابي و کليددار کعبه) ، لازم به يادآوري است که اين دو منصب از قبل از اسلام نيز يکي از مشاغل معتبر بوده که کليدداري و سقايت از مشاغل موروثي بني هاشم (عبدالمطلب و ابوطالب) بود. و امير المومنين در جواب ادعاي اين دو ميفرمايند من قبل از مردم به سمت قبله نماز خواندم و من صاحب جهاد هستم ... که اين از روايات شيعه و سني است :
سند سني : الدر المنثور
*
... دينک ملالح .هنکن نادجو باذع راچد ور سک چيه ادخ
***
و من الله التوفيق
يا علي مدد
هو الجميل
در ادامه بحث 110 علي در قرآن به آيه چهارم ميرسيم.
(4) آيه صالح المومنين :
«اگر شما دو نفر(از همسران رسول خدا) به سمت خدا بازگشته و توبه کرديد ، پس بدانيد که به تحقيق دلهاي شما متمايل (ومنحرف) شد و اگر (توبه نکرديد بلکه) بر ضد آن حضرت يکديگر را کمک کرديد پس بدانيد که اين توطئه و هماهنگي شما بر آن حضرت پرري وارد نميکند ، زيرا بي شک خدا مولاي اوست و جبرئيل و صالح مؤمنين و فرشتگان بعد از آن هر يک پشتيبان او هستند.»
سوره تحريم - آيه 4
مدارک اهل سنت : الدر المنثور
ببخشيد منو
**
هش لح ملکشم دينک اعد مارب
***
و من الله التوفيق
يا علي مدد
نام: | |
ايميل: | |