هو الجميل
اي کساني که براي شما کتاب آسماني فرستاده شد، ايمان بياوريد به قرآني که فرو فرستاديم (براي پيامبر اسلام) که مصدق تورات و انجيل شماست ، پيش از آنکه برويتان از اثر ضلالت خط محو و خذلان کشيم يا گونهها را واژگون کنيم يا آنکه بر شما بمانند اصحاب سبت لعنت و عذاب فرستيم و بترسيد که قضاي خدا البته واقع شدني است.
(نساء - 47)
**
ديدم به خواب دوش که ماهي برآمدي * کز عکس روي او شــب هجران سرآمدي
تعبــــــــير رفت يار سفر کرده مي رسد * اي کاج هر چـــــه زودتــــر از در درآمدي
خامان ره نرفتــه چه دانــند ذوق عشق * دريــــا دلــــي بجــوي دليـــري سر آمدي
(حافظ)
**
در قسمت قبل گفتيم که پيامبر(ص) باغچه بان است که ايجاد باغچه کردهاند ولي با شرايط خوب محيطي زمينه رشد براي علفهاي هرز هم محيا شده است و آنها عدالت را زير پا گذاردهاند و نميگذارند آب و خاک و نور مناسب به گياهان برسد ... اينجا وظيفه باغچه بان (وصي باغچه بان اصلي) کندن اين آفتهاست طوري که به گلها صدمه نرسد.
در زيارت حضرت زهرا(س) داريم :«نحن لک اولياء مصدقون و لکل ما اتي به ابوک» يعني : اي فاطمه! ما هر چيزي که پدرت آورده «واتي به وصيه» و هر چه که وصي پدرت آورده (امير المومنين به واسطه وصايت آورده) تسليم هستيم.
آنچه را که پيامبر(ص) آورده مشخص است ؛ قرآن ،حال علي چه آورده است ؟ نکند شيعه معفقد است که به علي هم وحي ميشود و او نيز کتابي دارد آسماني؟!!! پس آورده وصايت و ولايت چيست؟
از اونجا که :
خوشتر آن باشد که سر دلبران * گفته آيد در حديث ديگران
لذا اکثر چيزايي که مينويسيم از حديث ديگران (اهل جماعت) هست.
پيامبر(ص) فرمودند : بعد از من يک نفر از شما براي تـأويل قرآن ميجنگد همانطور که من براي تنزيل آن جنگيدم. با همان قداست ...(اينجا ابوبکر براي خود نوشابه باز کرد ...)ابوبکر گفت يا پيامبر ! آيا آن فرد من هستم ... ؟ پيامبر فرمود خير . عمر هم برخواست و گفت : يا پيغمبر آن شخص من نيستم ؟ پيامبر باز هم فرمود خير ولي او کسي است که اکنون کفشها را وصله ميزند (لازم به يادآوري است که رسول اکرم کفشهاي خود را به امير المؤمنين داده بودند براي ترميم)
اين حديث در صحيح ابن حبان(سيستاني) / ج15 و مسند احمد حنبل و مستدرک حاکم نيشابوري و تاريخ مدينه و دمشق ابن عساکر شافعي و هلية الاولياء ابو نعيم اصفهاني و خصائص و تهذيب الکمال آمده ... و ميتوان گفت تمامي حفاظ بزرگ اهل سنت و بسياري از نقادان مثل ذهبي و هيثمي آن را جزء احاديث صحيح دانستهاند.
پيامبر (ص) در روايتي ديگر ميفرمايند : اين جنگ آنقدر سخت است که درکش براي مردم مشکل است زيرا اين فرد با مردم به ظاهر مسلمان ميجنگد و مردم به او خرده ميگيرند و با او دشمني ميکنند همانطور که موسي(ص) با خضر(ص) مخالفت کرد ولي بدانيد که تمام اينها مرضي رضاي خداست ...
نکته کوچولو : تنزيل به اين معنا نيست که قرآن در عرش بوده و خداوند باري تعالي آن را فرستاده پايين بلکه به معني ابعاد مادي گرفتن کلام حضرت دوست است ... اينکه ميتوانيم قرآن را بخوانيم و ببينيم و بشنويم و ... اما تأويل يعني بيان کردن مقصود ، دادن نتيجه ...
حالا
اين سه آفت چه هست؟
قاسطين ... مارقين ... ناکثين ...
پيامبر بسياري از صحابه را امر به جنگيدن با اين سه آفت فرموده بودند ...
ابوايوبانصاري در زمان خلافت عمر ،ابو سعيد خدري ،عبد الله بن مسعود ، عمار ، ابن ثعلبه و ... که عدهاي يادشون رفت مثل باقي صحبتهاي پيامبر(ص). شيخ طوسي در کتاب خود آورده : علي ضمن اينکه ميگفت ؛ پيامبر خود مرا امر به قتال با اين سه گروه کردهاند ، اگر به گروه چهارم هم اشاره ميفرمودند با آنها هم ميجنگيدم.
پيامبر در تفسير آياتي که به داستان بني اسرائيل و ماجراهاي حضرت موسي(ص) اشاره دارد ميفرمايد : هر داستاني که در بني اسرائيل اتفاق افتاده در امت من هم اتفاق خواهد افتاد . حالا ميخوايم از داستاني که در سوره کهف در مورد ملاقات حضرت موسي(ع) و حضرت خضر(ع) آمده ربطش بديم به اين سه آفت.
هممون اين داستان رو ميدونيم : در اين داستان داريم بعد از اينکه حضرت موسي(ع) قومش رو از مصر بيرون برد و به اونها تعاليم ديني رو ياد داد مأمور شد تا همراه با جوانمردي انقلابي که در اکثر تواريخ نام يوشع ابن نون ( وصي حضرت موسي(ع))ذکر شده جهت تعليم از شخصي عالمتر از خودش راهي بشه و نشانه اينکه ماهي همراه اونها که مرده هست در آن مکان زنده ميشود (مسئله حيات بخشي است ، حيات دوباره بخشيدن به جامعه مرده اسلامي) ... حضرت خضر(ع) رو پيدا کردند و به شرط اينکه اعتراضي به کارهاي خضر نکند همراه شدند ...
سه مسئله اتفاق ميافتد که با اعتراضهايي از جناب موسي(ع) روبرو ميشود زيرا در منطق رسالت وي اين کارها حرام است ولي جناب خضر در باب تأويل اين کارها را کردهاند نه در باب تنزيل و در اعتراض سوم راهشان جدا ميشود:
اول ؛ سوراخ کردن کشتي مردم مستضف
دوم ؛ کشتن پسر نوجواني زيباروي و با ظاهري مؤمن
سوم ؛ بنا نهادن ديواري جهت پنهان کردن گنج يتيماني صغير
درمورد مسئله اول (سوراخ کردن کشتي = حفظ از قاسطين) ؛ فلسفه اين است که آن کشتي از آن مردم بي پول بود که سلطان را هم قبول نداشتند و سلطان کشتيهاي سالم را مصادره ميکرد (قاسطين). قاسطين کسانياند که به اندازه سطح يک کشتي براي گردهي استقلال قائل نيستند «انرژي هستهاي حق مسلم ماست»
درمورد مسئله دوم (کشتن پسر نوجوان = از بين بردن مارقين) ؛ فلسفه اين است که والدين اين پسر مومن بودند ولي پسر بر خلاف ظاهر زيبا و مومن و مظلوم و محجوب ،ظالم و فسادکار بوده است درست مثل خوارج در نهروان که پيشاني هاي آنها از شدت سجدا هاي طولاني متورم شده بود و شبها تا صبح عبادت ميکردند و روزها روزه ميگرفتند و در روايتي که خصوصا در صحيح بخاري هست اينکه پيامبر فرمود قرائت قرآنشان از لبانشان تجاوز نخواهد کرد. مارقين کساني هستند که از اسلام در گذشته و آن را بنا به تفسير خود انجام ميدهند.
در مورد مسئله سوم (ديوار کشيدن روي گنج صغار يتيم = حفظ از ناکثين) ؛ فلسفه اين است که گنج را از دست که پنهان ميکنند ؟ از دست غارتگران ... غارتگران کيانند ؟ طلحه و زبير ... اينان چه سابقهاي دارند ؟ بزرگان اسلام ... صحابي کبار ... پيروزمندان صحنه نبرد ... و شکست خوردگان در بازار ...
در سيره ابن هشام (يکي از قديمي ترين و معتبر ترين سيره هاي اهل جماعت) در جلد اول آمده :
بعد بعد از ايمان آوردن علي و پس از گذشت مدتي زيد ايمان آورد ،بعد از مدتي ابوبکر ايمان آورد و با اشاره ابوبکر باند ابوبکر هم ايمان ميآورد . اعضاي اين باند چه کساني هستند ؟ عثمان بن عفان ، زبير بن عوام ، عبد الرحمن بن عوف ، سعد بن ابي وقاص ، طلحة بن عبيد الله و عمر (اصل کاري بعد از ابوبکر) هم بعدا به اين گروه ميپيوندد ؛ که تمامي اين گروه با سياست هاي علي و شخص علي مخالف هستند. و هر کدام که زنده بودند به نوعي جلوي حکومت علي را گرفتند . اول ابوبکر ، بعدا عمر و بعدا شورا ؛ شورا چه کساني هستند : همين پنج نفر يعني اين پنج نفر از نظر جايگاه طبقاتي ، اظرافي ، صنفي ، و هويت سياسي اجتماعي اقتصادي اينقدر با هم مؤانست دارند که در دوره جاهليت با اشاره ابوبکر همه ايمان ميآورند و تا پايان هم هستند و در زمان حکومت اميرالمؤمنين (اصلا قرار نبود حکومت دست مولا بيافتد ولي با اشتباه عثمان اين اتفاق افتاد) فقط طلحه و زبير هستند و بقيه مردهاند.
يعني امير المؤمنين جنگيد تا گنجينه اسلام ناب محمدي از دست غارتگران حفظ شود.
آنقدر طلحه و زبير جايگاه ويژااي داشتند که شخصيتي مثل ابن ثابت (ذو الشهادتين ،کسي که اينقدر معتبر بود که پيامبر(ص) شهادت او را جاي دو نفر حساب کرد ) در جنگ با اين دو تن در جبهه اميرالمؤمنين هست ولي دست به شمشير نميبرد و به مولا ميگويد من ميدانم حق با شماست ولي آن طرف ميدان طلحه و زبير هستند ... چه کنم ؟!!! که مولا در جواب وي ميفرمايند امر برايت مشتبه نشود ... «ان الحق لا يعرف بالرجال» ... دکتر طه حسين ميگويد : در کلام بشري سخني بلندمرتبهتر از کلام علي در اينجا گفته نشده است که : حق با چهرهها شناخته نميشود . تو خود را بشناس ،آدمش را پيدا خواهي کرد . يعني معيار داشته باش.
نتيجه اينکه رهاورد نبوت ، باغچهاي است براي رشد استعدادها (زمينه) و رهاورد ولايت و امامت پرورش اين استعدادها است (اجرا). و هر دو مرپي رضاي خداست.
(حاج آقا)
الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية اميرالمؤمنين و الائمة (عليهم السلام)
من کنت مولاه فعلي مولا ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه والنصر من نصره والخذل من خذله
***
و من الله التوفيق
يا علي مدد
هو الجميل
خداي يکتا را بپرستيد و هيچ چيزي را شريک وي نگيريد و نسبت به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و فقيران و همسايه خويش و همسايه که بيگانه است و دوستان موافق و رهگذران و بندگان (وپرستاران که زير دست تصرف شمايند) در حق همه نيکي و مهرباني کنيد که خدا مردم خودپسند متکبر را دوست ندارد
(نساء - 36)
*
به جهان خرم از آنـم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
*
خيلي وقته نيومدم ببخشيد يه مدت به شادي گذشت (عيد قربان و غدير) يه مدتش هم به ماتم (فوت يکي از عزيزان) در هر صورت مطلبي هست درمورد اميرالمؤمنين(ع) و به مناسبت عيد غدير.
*
پيامبر(ص) وقتي ظهور کردند که يک بيابان خار (از لحاظ فکري و فرهنگي) در مقابل داشتند. ايشان توانستند خارها را بکنند ، زمين را شخم بزنند و گل بکارند. پيامبر(ص) به تعبيري باغچهبان است که ايجاد باغچه کرده است ولي فقط کاشتن گل مهم نيست مهم اين است که اين گلها سر از خاک در بياورند و جان بگيرند و گل کنند (ثمر دهند) . و براي اين مهم نور مناسب،خاک مناسب،کود مناسب،آب مناسب فراهم است که همينها زمينه مناسب را براي رشد و استفاده علفهاي هرز(گياهان فرصت طلب) فراهم ميکند ... حال وظيفه باغچهبان چيست؟
باغچهبان بايد يکي يکي علفهاي هرز و مزاحم رويش صحيح گلهاي باغچه را در بياوردطوري که به گلهاي باغچه صدمهاي نرسد. براي کندن علفهاي هرز ميتوان بولدوزر انداخت و باغچه را کلا صاف کرد و همه چيز را از بيخ و بن کند ... و دوباره از اول ... ولي بايد آفت شناسي کرد ... آفتهاي جامعه بعد از انقلاب رسول الله . تمام آنهايي که جايشان وسط بيابان بي آب و علف بود اکنون در باغچه هستند و تمام آب و کود و خاک و نور مناسب را به جاي گلها آنها مصرف ميکنند ... اينجاست که بحث عدالت مطرح ميشود.
يعني اگر بخواهيم گلها بصورت عادلانه نور و خاک و آب و کود بدستشان برسد بايد علفهاي هرز و مزاحم را از سطح باغچه برداريم ... اين کار کار ولايت است ...
پيامبر(ص) سه آفت عمده را شناسايي کردهاند و دستور جنگيدن جدي را با اين سه آفت به باغچهبان بعدي دادهاند ...
(حاج آقا)
زياد ادامه نميدم و بقيه مطلب رو ميزارم برا دفعات بعد ... انشاءالله اگر زنده بودم.
***
و من الله التوفيق
يا علي مدد
نام: | |
ايميل: | |