سفارش تبلیغ
صبا ویژن



سفر نامه -






درباره نویسنده
سفر نامه -
حق جو
بر حصیر دل نشستند آنقدر بیـــگانگان *** تا دگر بر روی آن یک آشنا هم جا نشد *** الهی! عاقبت محمود گردان ...
تماس با نویسنده





آرشیو وبلاگ
شروع
سخنی با دوست
ناله های فراق
علی در قرآن
رهاورد ولایت
مائده ولایت
نگاه تا نگاه
سفر نامه
رضوان
سکوت
شقشقیات
متفرقات




لینک دوستان
حضرت مقتدی (حفظه الله)
موعود
سایت اطلاع رسانی شیعه
سین جیم های اخلاقی
شیعه نیوز
بچه های قلم
مجمع جهانی اهل البیت (ع)
سایت مطالعات شیعه شناسی
دفتر مقام معظم رهبری (حضرت مقتدی)
وبلاگ تحلیلی دکتر محمدصادق غلامی
سایت تخصصی حضرت فاطمه (س)
درگاه پاسخگویی به مسائل دینی
مرکز اطلاع رسانی فلسطین
کتابخانه امام علی(ع)
سایت میثاق (غدیر)
سایت غدیر
سید مرتضی آوینی
قطعه 26 (حسین قدیانی)
مرحوم آیت الله بـهـجـــــت
کاروان فرهنگی منتظران ظهور
حجت الاسلام و المسلمین جاودان
آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی (ره)
مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی-پاونا
از ره بر چه می دانید؟
موسسه تبـیـــان
خون شهدا
حجاب نیوز
شهاب مرادی
جنبش دانشجویی حیا
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
مرکز پاسخگویی به سوالات دینی
قالب ساز مذهبی


عضویت در خبرنامه
 

لوگوی وبلاگ
سفر نامه -



آمار بازدید
بازدیدهای امروز: 17  بازدید

بازدیدهای دیروز:14  بازدید

مجموع بازدیدها: 178910  بازدید
 RSS 

   

هو الجمیل

باذن الله و اذن رسوله و اذن مولانا امیرالمؤمنین

اعوذ بالله من نفسی

دلم نیومد از جمعه آخر سفرم نگم ..

جمعه آخر بود ... یاد ماه رمضان افتاده بودم ... بهترین ماه رمضان عمرم ..

خداحافظ آخرین جوشن کبیر ماه رمضان سفر قشنگم

خداحافظ آخرین سبحنک یا لا اله الا انت الغوث الغوث ....

خداحافظ آخرین یا علی و یا عظیم ... یا غفور و یا رحیم  ...

خداحافظ آخرین اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین،

خداحافظ آخرین اللهم فک کل اسیر،

خداحافظ آخرین اللهم  اشف کل مریض،

خداحافظ آخرین بک یا الله ...

خداحافظ آخرین بمحمد .. بعلی .. بفاطمه .. بالحسن .. بالحسین ... تا به حال اینقدر نزدیک (از لحاظ مسافت جغرافیایی!) به مولا سلام نداده بودم ...

خداحافظ مهربون ...!

خداحافظ ماه رمضان ...

خداحافظ ...

بشنو از نی چون حکایت میکند ...... از جدایی ها شکایت میکند

 

خدایا کمک کن باطنم با آنچه دیگران میبینند و فکر میکنند یکی بشه ...

خدایا کمک کن بتونم بر نفسم احاطه داشته باشم ...

خدایا کمک کن تا صلاحم رو به تو بسپورم و از صلاحی که تو برام پسندیدی راضی باشم ... رضایت رو در همه حال به من بده ...

خدایا کمک کن گرفتار دنیا و اسباب آن نشوم ...

خدایا کمک کن که کمک بخواهم از تو برای همیشه ...

 

اللهم انی اسئلک بحق محمد و ال محمد علیک صل علی محمد و ال محمد؛ واجعل النور فی بصری، والبصیرة فی دینی، والیقین فی قلبی، والاخلاص فی عملی، والسلامة فی نفسی، والسعة فی رزقی، والشکر لک ابدا ما ابقیتنی

(در تعقیبات نماز صبح)

  

و من الله التوفیق

یا علی مددی



نویسنده » حق جو » ساعت 8:19 عصر روز جمعه 87 آبان 10

هو الجمیل

باذن الله و اذن رسوله و اذن مولانا امیرالمؤمنین

اعوذ بالله من نفسی

 

    *  خدایا کاری کن که یادم نره این جمله رو: فاَین الله؟ ... پس خدا کجاست؟!!

    * تو ماه رمضون قسمت شده بود، یه جور اعتکاف دو ماهه؛ تو دعاهای بعد از نماز میخوند:

    اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین، فاسد در دین ...

   اللهم اغن کل فقیر، فقیر معرفت الهی ...

   اللهم اکس کل عریان، عریان از عشق الهی ...

   اللهم اقض دین کل مدین، بزرگترین دینش به خدا بود ...

   اللهم فک کل اسیر، اسیر نفس ...

   اللهم اشف کل مریض، مریض دیگه مریض، مریض جسمی که زیاد مهم نبود براش ... 

   اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک ...

   آمین!

       قرص ماه تقریباً کامل بود، نمیدونم شب 13 یا 14 ماه مبارک رمضان ... بگذریم ...

     * عابدی بود با ریشهایی (محاسنی) بلند و زیبا، همیشه بعد از عمری قبل از عبادت، ریشهایش را مرتب میکرد، و خیلی به آن میرسید.

     شبی از شبهای ماه رمضان و هنگام افطار با خدای خویش به راز و نیاز پرداخت که: ای خدای مهربان چرا بعد از عمری تضرع و زاری به درگاهت جوابی نشنیدم!؛ وقتی خوابید ندا آمد: ای بنده من فقط و فقط به خواطر ریش هایت ...

عابد از خواب پرید و شروع کرد به ناله کردن و کندن ریش هاش، وقتی از شدت درد بیهوش شد مجدداً ندا آمد: باز هم که پی ریش هستی!!

     *  آشنایان ره عشق در این بحر عمیق                     غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده  

    ما که آشنای ره عشق نبودیم و نیستیم، حالا که تو این آب افتادیم ... شما دعا کنید که اولاً از بلد راه های این وادی بشیم، و اینکه غرق نشیم ...

     *  بعد امتحان ... همه از هم می پرسیدند: چی کار کردی؟ نمرت چند شد؟

    امتحانی که کلاً پنج دیقه (دقیقه!) هم نشد؛ یاد حرف آ سد محیا افتادم که بعد امتحان بهم برگشت گفت: محمد! این صحنه رو دیدی، دنیا هم همینه، زودی میگذره و اونور همه از هم میپرسن نمرت چند شد؟ چی کار کردی؟ کجا افتادی؟

      * سخن از مهربون! (حاج آقا علم الهدی!) حدیثی است (با اینکه من عادت ندارم حدیث و نقل قول رو بی ذکر منبع بیارم ولی این دفعه رو ... چون هر چی فکر کردم اگر این حدیث بر فرض که ضعیف هم باشه از لحاظ سندی ولی متنش خوبه ...

       هر کس چهار خصلت در او باشد گناهانش تبدیل به حسنه می شود ...

     یک) صدق و راستگویی

      دو) حیا (لازم به ذکر است، عقل و حیا و دین همیشه با هم هستند و لازم و ملزوم هم!)

    سه) حسن خلق

   چهار) شکر (شکر نعمت همونطور که واقفید یعنی مصرف بجا و درست و صحیح نعمتها که در اثر این کار خدا چیزایی به انسان میده مثل شرح صدر، گفتار الهی، و ...

 روز آخر این سفر موند که انشاء الله ادامه دارد ...

 

     *** یه تصمیم مهم و حساس دارم میگیرم ... یه خورده ترسیدم .. البته طبق آماری که من از رفقا گرفتم این ترس طبیعی هست ولی به هر حال به دعای خیر دوستان محتاجم ...

  

اللهم انی اسئلک بحق محمد و ال محمد علیک صل علی محمد و ال محمد؛ واجعل النور فی بصری، والبصیرة فی دینی، والیقین فی قلبی، والاخلاص فی عملی، والسلامة فی نفسی، والسعة فی رزقی، والشکر لک ابدا ما ابقیتنی

(در تعقیبات نماز صبح)

و من الله التوفیق

یا علی مددی



نویسنده » حق جو » ساعت 11:3 عصر روز جمعه 87 آبان 3

هو الجمیل

باذن الله و اذن رسوله و اذن مولانا امیرالمؤمنین

اعوذ بالله من نفسی

 

    - سکوت یعنی چه؟ وقتی همه عالم این چنین بلند و رفیع در جلوه اند. بناهای بلندی که فریاد میکشند. ما را ببینید، ما را ببینید، ما را شانی است عظیم، اگر چه از زیر دستانِ کوچکِ شما به در آمده باشیم. قوسِ سردر به جواب برمی خیزد که من م زینتِ زمین، من م زینتِ زمین. این زینت زمین از آن تو نبود، که از آن من بود ... من الازل الی الابد ...

    - قدرت بشر ورمی بیش نبود، که ما آن را فربهی انگاشتیم، و خود غلط بود آنچه می پنداشتیم و ...  

    - پروردگارا! تو را سپاس .. بینهایت ... از این بابت که ... چه می گویم ... مر ا ببخش، سپاس تو، بابت و چون و چرا ندارد. ولی بگذار ذکر نعمت کنم، چرا که قدیمی ها یادمان داده اند که ذکر نعمت نعمتت افزون کند ...

    اینکه از ابتدای ماه مبارک و پر برکت رمضان و در میهمانی زیبایت مرا در جایی آوردی کهفقط و فقط به فکر و ذکر تو باشم ... هر چند که توفیق اجباری باشد ... آمادگی روحی و تراوت فکری بعد از مدت ها با وجود تمامی حرف ها و حدیث ها، با وجود تو دیگر تاب و توان برایم هست، انرژی مضاعف ...

     - البلاء للولاء ------ بلاء برای خوبان است ------- اللهم الرزقنا ... حالا یا بلاء یا خوبان!!!

ادامه دارد (ان شاء الله) ...

و من الله التوفیق

یا علی مددی



نویسنده » حق جو » ساعت 7:19 صبح روز شنبه 87 مهر 27

 
لیست کل یادداشت های وبلاگ