سفارش تبلیغ
صبا ویژن



رضوان -






درباره نویسنده
رضوان -
حق جو
بر حصیر دل نشستند آنقدر بیـــگانگان *** تا دگر بر روی آن یک آشنا هم جا نشد *** الهی! عاقبت محمود گردان ...
تماس با نویسنده





آرشیو وبلاگ
شروع
سخنی با دوست
ناله های فراق
علی در قرآن
رهاورد ولایت
مائده ولایت
نگاه تا نگاه
سفر نامه
رضوان
سکوت
شقشقیات
متفرقات




لینک دوستان
حضرت مقتدی (حفظه الله)
موعود
سایت اطلاع رسانی شیعه
سین جیم های اخلاقی
شیعه نیوز
بچه های قلم
مجمع جهانی اهل البیت (ع)
سایت مطالعات شیعه شناسی
دفتر مقام معظم رهبری (حضرت مقتدی)
وبلاگ تحلیلی دکتر محمدصادق غلامی
سایت تخصصی حضرت فاطمه (س)
درگاه پاسخگویی به مسائل دینی
مرکز اطلاع رسانی فلسطین
کتابخانه امام علی(ع)
سایت میثاق (غدیر)
سایت غدیر
سید مرتضی آوینی
قطعه 26 (حسین قدیانی)
مرحوم آیت الله بـهـجـــــت
کاروان فرهنگی منتظران ظهور
حجت الاسلام و المسلمین جاودان
آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی (ره)
مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی-پاونا
از ره بر چه می دانید؟
موسسه تبـیـــان
خون شهدا
حجاب نیوز
شهاب مرادی
جنبش دانشجویی حیا
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
مرکز پاسخگویی به سوالات دینی
قالب ساز مذهبی


عضویت در خبرنامه
 

لوگوی وبلاگ
رضوان -



آمار بازدید
بازدیدهای امروز: 9  بازدید

بازدیدهای دیروز:14  بازدید

مجموع بازدیدها: 178902  بازدید
 RSS 

   

بسم الله الرحمن الرحیم
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمومنین (علیه السلام)
و اعوذ بالله من نفسی

و امــــا بعد ...
حذف یا تعدیل مظاهر دنیوی، در عین حال که سخت است، لکن نسبت به مسئله ای که ویژه نفس است، آنچنان چیزی نیست. فرض کنیم که پست ترین رذیله دنیا که همانا جاه طلبی است، کنار رفته است. یعنی ما دنبال پُست و مقام اجتماعی و دنیوی نیستیم و ... آیا این پایان راه است و آیا ما عبد صالحی شده ایم و در طریق رضای خداوندی قرار داریم؟ قطعاً چنین نیست!!!
معمولاً آدمیان نمی توانند زیر بار یک شیء خاص بروند. آدم های معمولی که هیچ؛ حتی انسان های معدودی که توانسته اند با اراده و ... حب الدنیا را کنار نهند، بعضاً و یا شاید هم غالباً زیر با شیء خاص نمی روند یعنی حتی اگر لازم باشد که برای کسب رشد و کمال زیر آن بار بروند، باز هم نمی روند. حال این شیء خاص چیست؟ که اگر یگانه شرط رشد و کمال و قرب و وصول ما به مرتبه رضا باشد، باز هم غالباً آن را پذیرا نیستیم و زیر بار آن نمی رویم؟!
اگر به ما که فرضاً حب الدنیا را از خودمان رانده ایم و از عمق وجودمان نیز خواستار مراتب رشد معنوی و رضوان الهی هستیم، گفته شود که باید برای کمال خود همه روزه روزه بگیری، یا هر روز ساعت های متمادی را به عبادتهای سخت و کارهای صعب بپردازی، یا باید فلان کتاب را مطالعه نمایی و به دستوراتش عمل نمایی، یا خداوند فرشته ای را می فرستد تا ولی و مراد و مرشد و مقتدای تو باشد و باید صد در صد تابع او باشی ...  حاضریم این کارهای را انجام دهیم اما ...
اما اگر گفته شود که «فلان آدم را که در همه خصائص بشری، مثل خودمان است و همچون تو می خورد و می آشامد و راه می رود به عنوان ولی و مراد و مرشد و مقتدای خود بپذیر و دستورهایش را بی چون و چرا عمل کن» آیا باز هم حاضر هستیم؟!!!!
در اینجاست که اکثریت ما حاضر نیستیم این امر را بپذیریم و در چنین جاهایی تک روی می کنیم و خود محوری داریم و منزوی می شویم تا جلوی آن آدم خاص لنگ نیاندازیم ... این همان شیء خاص و امر عجیب است و اتفاقا این شیء خاص و عجیب تنها چیزی است که ما را به کمال مطلوب می تواند برساند.

(بر گرفته از کتاب رضوان-مجید جعفری تبار)

_________________
اضافه بر سازمان1: شخصاً، به عینه و بطور ملموس توانسته ام مطلبی را که در متن مشاهده می فرمایید درک و حس نمایم ... ولایت پذیری را و آنجایی که به نفع (مان) نیست، از ولی دیگری پیروی می نماییم و آنجا که به نفع (مان) است در بوق و کرنا می کنیم که ... آری ... بگذریم ... مثل تمام حرفهایی که باید گذاشت و فرو خورد و دم بر نیاورد که چه؟ که مبادا به کسی بر بخورد! یا آزار دهد کسی را! به هر حال انسان (نمی گویم آدم که آدمی را آدمیت لازم است!) باید مراقب افکار و نوشته ها و کردار و رفتارش باشد.
اضافه بر سازمان2: همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی!!  (به سخن گوینده نگاه کنید نه به گوینده! این رو گفتم که حواستون باشه ... نمی دونم این متن به طور دقیق از چه کسی هست!!)

مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی
و من الله التوفیق



نویسنده » حق جو » ساعت 12:47 عصر روز شنبه 90 مرداد 8

بسم الله الرّحمن الرّحیم
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام)
و اعوذ بالله من نفسی

   و امــــا بعد ...
   نفس، بر خلاف آنچه معروف است کُشتنی نیست. تا زنده هستیم، نفس ما نیز وجود دارد. باید مراقب این نفس باشیم، درست است که آن را نمی توان کُشت ولی می توان کنترل کرد.
   نفس اکثریت آدمیان، اماره به سوء است (نفس اماره): «إن النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی» - «به جز موارد معدودی که مشمول رحمت خاصه الهیه است، نفس انسان او را به زشتی ها وا می دارد»(یوسف-53)
   اگر دچار حب الدنیا باشیم، همین رذایل متعدده ای که انواع و اقسامش دامنگیر آدمیان است، دامان ما را نیز گرفته است. رذیله رذیله است و فقط شکل و نحوه عمل به آن تفاوت هایی دارد. شخص مقهور حب الدنیا، واجد نفس اماره به سوء است. نیز آن کس که حب الدنیا را کنار نهاده است، از نفس اماره ایمن نیست. امارگی نفس او می تواند در همان قالب عُجب بروز نماید. باید نفس اماره را با پیروی از عقل و فطرت و وجدان، از خود برانیم. ملاکِ رانده شدنِ نفس اماره، این است که در ارتکاب بدی ها، باطناً نادم می گردیم و از کردار یا گفتار یا پندار خویش پشیمان می شویم.
   این پشیمانی از گناه همان سرزنش درونی ماست که از آن تعبیر به نفس لوامه شده است. «و ا اقسم بالنفس اللوامه» (قیامه-2)
  در صورتی که به لوامگی نفس در مقابل امارگی آن بها و اهمیت بدهیم، پس از گذشت مراحل و زمانی نسبتاً محدود، احساس می کنیم که بصیرتمان نسبت به اشیاء و اوصاف و افراد، بیشتر شده است و میزان شناخت ما از خوبی ه و بدی ها افزونتر و دقیقتر گردیده است. که این حالت در تعبیری از سوره مبارکه انفال آیه 29 حالت فرقان است. و همین حالت در اقتباس از سوره مبارکه شمس آیات 7-10 به نفس ملهمه تعبیر گردیده است.
   اگر به این روند ادامه داده به الهامات این نفس اهمیت داده و عملاً از بدی ها اجتناب نموده و خوبی ها را عامل و واجد گشتیم نفس به کمال ممکن می رسد و نفس مطمئنه می شود.
البته رسیدن به نفس مطمئنه پایان راه نیست بلکه اصولاً راه معنویت و قرب الهی را هیچگاه پایانی نیست، بلکه آغاز راهی است که سر ال پا و همه اطراف و جوانبش جمال و جلال و کمال است.
طبق آیات 27-30 سوره مبارکه فجر اطمینان نفس تعبیری دیگر از همان مرحله رضا و رضوان است.
ادامه دارد انشاء الله ...

 (بر گرفته از کتاب رضوان-مجید جعفری تبار)

_______________________________
اضافه بر سازمان1: مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی(روحی له الفداه) دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.   (مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره)).
اضافه بر سازمان2:
خدایـــــا ذکــرمان را یا علی کن            سرود بکرمان را یا علی کن
غم امروز و فردا خوردنی نیست            تمام فکـرمان را یا علی کن

مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی
و من اله التوفیق



نویسنده » حق جو » ساعت 11:0 صبح روز دوشنبه 90 مرداد 3

هو الجمیل
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام)
و اعوذ بالله من نفسی

     و امـــا بعد ...!
   
وقتی حب الدنیا کنار نهاده شد، پس هر چهار مظهر دنیا (حب جاه، حب ثروت، بطن و شهوت) اصلاح گردیده است؛ حب جاه و ثروت از بین می رود و عنان بطن و شهوت در دست ماست. آیا با این حال باز هم چیزی باقی میماند؟ آری؛ خود ما که تعبیر به نفس می شود. ما حب الدنیا را منهای وجود خودمان در نظر گرفته بودیم، یعنی به هر آنچه غیر از خویشتنمان است نگریسته بودیم و حذف شدنی ها را حذف نمودیم و آنچه باید به اعتدال می رساندیم رساندیم.
     اصطلاحات غرور، کبر، تکبر، نخوت و ... را بسیار شنیده ایم. اینها تماماً در ارتباط با غیر از شخص خود ما تحقق می یابد. غرور چیزی است که از طرف فرد مغرور و متکبر نسبت به دیگران ابراز می گردد؛ لکن اگر نزد فرد متکبر هیچ کس نباشد دیگر وجهی برای کبر و نخوت نیست؛ چون کسی نیست که ناظر قیافه گرفتن ما باشد. اما یک چیزی در وجود ما هست که اگر هیچکس جز ما بر روی کره زمین نباشد باز هم آن چیز می تواند وجود داشته باشد؛ عُجب.
     در قرآن آیه ای وجود دارد که می تواند بیانگر این رذیله خرد کننده باشد: «آیا شما را از کسانی که کردارهایشان زیانبارتر از همه آدمیان است، با خبر کنم؟ * آنانکه سعی و تلاش و عملشان در زندگی دنیوی، بسیار بد و اشتباه و در گمراهی است، اما خود آنان تصور می نمایند که خیلی خوب عمل می کنند!» (کهف-103و104).
(من نوشت!): بقیش اگر عمری باقی بود و اجل مهلت داد! (انشاءالله شهادت قسمتمون بشه، البت! فی سبیل الله) = (خدا بلند آمـــین گو رو لال از دنیا نبره بلند بگو آمیـــــــــن)

(بر گرفته از کتاب رضوان-مجید جعفری تبار)

 

_______________ 

اضافه بر سازمان1: این انقلاب به دو چیز احتیاج دارد: 1.خون دادن و 2. خون دل خوردن!   (شهید بهشتی(ره)
اضافه بر سازمان2: ___ ... .. .
مطلبی بود در مورد قالوا بلی وسط ماه رمضان، که به دلائل امنیتی سیاست بازی!!! حذف شد. عمراً بتونید حدس بزنید! امتحانش مجانی!
اضافه بر سازمان3: همچنان واژه ای در قفس است! ...
اضافه بر سازمان4:

آفرینش بر مـــــدار عشــــق بــــــود         مصـــــــــطفی آییـــنه دار عشـــق بود
میم او شد مرکز پـــــرگار عشـــــق         بـــر تجـــلی بر ســــر بـــازار عشـــــق
تا قلم بر حلــــقه صادش رســـــید         شـــد الــــم نشرح لـــــک صدرک پدید
طا طریق عشق بازی را نوشــــــت          فــــــــا فــروغ سرفـــرازی را نوشـــــت
یا یقین عشق بازان را نــــــگاشت          خلق عالم بیش از این یارا نداشـــــت
دست حق تا خشـــــت آدم را نهاد         بر زبــانش نـــام خاتـــــم را نــــــــــهاد
نام احمــد نام جمــله انبــــــیاست         چون که صد آمد نود هم پیش ماست
از منـــاره پنــــج نوبت پــــر خــروش        نام احــــمد با عــــــلــی آید بگــــــوش
روز و شـــــب گویم به آوای جــــلی          اکفــــیانی یا محـــمد یــــــــــا علــــی
(مرحوم آقاسی)

یا علی ذکر قیام قائم است
و من الله التوفیق



نویسنده » حق جو » ساعت 10:54 صبح روز چهارشنبه 90 تیر 8

هو الجمیل
باذن الله(جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین(علیه السلام)
و اعوذ بالله من نفسی

رفعِ رذائل و کسبِ فضائل
معتقدیم که در راه رشد باید اول رذایل را کنار زد و سپس فضایل را گرفت. البته غرض ترکِ کل فضائل در دوران ترک رذایل نیست، که باید واجبات را انجام داد هر چند حکمتش را نفهمیم و خاصیتش را درک نکنیم.
به هر حال، رفع رذائل، مقدم بر کسب فضائل است.
شاید بتوان به نحوی تمام راه رشد و کمال و رضا و رضوان را در همین دو شیء خلاصه نمود: دفع و رفع رذائل، اخذ و کسب فضائل.
اگر پیش از رفع رزائل به اخذ و کسب فضائل بپردازیم دقیقا همچون کج نهادن خشت اول است که «خشت اول چون نهد معمار کج/تا ثریا میرود دیوار کج».
چه بسیار کسانی که ابتدائاً با صداقتی اجمالی پای در عرصه زهد و معنویت ندادند لکن چون رذائل مهمه ای را از وجودشان زائل نکرده بودند، فضائلی که کسب کردند موجب ریا و نفسانیات شده و عملا نه تنها به قرب خدا نائل نگشتند بل که شیطانی شدند و ظاهر معنوی را پل دنیا و ممر معیشت خویش گرفتند. 
سه رذیله اصلی:
تمام رذایل در سه رذیله اصلی خلاصه می شود: ریاء ، حبّ الدنیا ، حب ّ النفس.
حبّ النفس از همه رذائل بدتر و خرد کننده تر است. بعد از حبّ النفس، حبّ الدنیا قرار دارد و نهایتاً ریاء. ریشه ریاء حب الدنیا است، اگر حب الدنیا را از خود دور کنیم، ریا را نیز رانده ایم. اصولا چون حب الدنیا در وجود ما شعله ور است مبتلا به ریا هم می شویم.
آقا محمد، بیا ساعتی را در این دو رذیله بیاندیش، اینجاست که فرموده اند: «تفکر ساعة خیر من عبادة سبعین سنه»=«ساعتی اندیشیدن، بهتر از هفتاد سال عبادت است».
مظاهر دنیوی چهار چیز است: جاه و ثروت، بطن و شهوت.
جاه طلبی و مال دوستی نباید مطلقاً در وجود کسی که طالب کمال است باشد. ما باید دنبال زندگی پاک و سالم خود باشیم و اگر رضای خداوند حکیم بود، هر چه میزان از جاه و موقعیت و قدرت اجتماعی که برای ما حاصل شد، و هر مقدار مال و ملک و ثروتی که به دستمان آمد، به همان مبلغ و اندازه راضی باشیم و دل به ذره ای بیش از آن ندوزیم. (ر.ک: سوره نساء-آیه 32) (حقیر نوشت: به نظرم این با احادیث و روایات در باب کسب روزی حلال منافاتی ندارد، تلاش برای کسب روزی ما عطش داشتن مال توفیر زیادی دارد، نیز جهاد اقتصادی با طمع!)
اما دو مظهر دیگر دنیوی یعنی بطن و شهوت را باید در حد مشروع و درست داشته باشیم. حذف این دو اگر امکان داشته باشد، امری ناصواب است. هنر واقعی آنجایی است که غریزه هر دو در وجودمان باشد و میل درونی داشته باشیم اما افسار آن غرائز را خود به دست بگیریم.
دریغ که اصطلاح زُهد همچون بسیاری کلمات در اذهان ما به صورت خطا جا افتاده است. معمولا وقتی کلمه زهد و زاهد به میان می آید، در تصور ما یک انسان لاغر اندام و با لباس های پاره و زندگی ساده نقش می بندد! این زهد واقعی نیست! زیباترین و دقیقترین معنای زهد در حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است که حضرت زهد را عمل به این آیه می دانند: «لا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما ءاتاکم» (حدید - 23) = {اگر چیزی را از دست دادید، ناراحت و غمگین نباشید؛ و اگر چیزی را بدست آوردید و خدا به شما مرحمت فرمود، شاد نبوده و مغرور نشوید}.
حال می رسیم به ام الخبائث، حب النفس! (لازم به ذکر است = در روایت شریف آمده است: حب الدنیا رأس کل الخطیئه؛ قرآن و اهل بیت و حکیمان مطابق فهم و ظرف جمیع مخاطبین صحبت می کنند. ریا و حب الدنیا برای همگان قابل درک است، اما نفس! چیزی است که اساسا شناخت و چیستی آن برای اکثریت ادمیان دور از درک و فهم استچه رسد به مرحله عملی اصلاح و رشد!)
ادامه دارد ... انشاء الله ...

(بر گرفته از کتاب رضوان-مجید جعفری تبار)

___________________
اضافه بر سازمان1: إنّا أعطیناک الکوثر
اضافه بر سازمان2: به تماشا سوگند، و به آغاز کلام، و به پرواز کبوتر از ذهن، واژه ای در قفس است. (سهراب (علیه الرحمه))
اضافه بر سازمان3: ... همون واژه ای در قفس است! فعلاً!!!!

مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی
و من الله التوفیق



نویسنده » حق جو » ساعت 1:51 عصر روز شنبه 90 تیر 4

هو الجمیل
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن امیرالمؤمنین (علیه السلام)
و اعوذ بالله من نفسی

پیشین نوشت:
پرسشی که مطرح شد: چگونه می توان به مقام رضوان نائل شد؟
پاسخ: اولاً بیایید دنیا را بر خود سخت نگیریم. با اراده جدی می توان به درگاه مقام رضا رسید. اما بدانیم که همگان دارای چنین اراده ای نیستند و دنیا و مافیها نمی گذارد که دست از همه چیز بشوییم و رضوان حق را طالب و جویا باشیم. گاهی نیز مشکل، دنیا و مافیها نیست؛ بل که تردیدها و سوالات خودمان است؛ و گاهی ...
و اما بعــــد!:
ثانیاً:در قرآن کریم اوصاف و مشخصات و گروه هایی برای مقام رضا تعریف و نشان داده شده است.
نویسنده کتاب، تحقیق نسبتاً دقیقی در قرآن انجام داده اتد: 33 مورد یافت نمودند. 33 نیز حکمتی دارد: سی و سومین آیه از سی و سومین سوره قرآن کریم در مورد بالاترین کسانی است که در مقام رضا و رضوان قرار دارند: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب-33) 
از میان این 33 مورد چند مورد را با هم مرور می کنیم (باشد که رستگار شویم):
«خدا فرمود: امروز آن روزی است که راستی و راستگویی راستگویان و راست قامتان و درست کرداران، برای آنان سود می کند و منفعت بسیار می بخشد. انان را باغ ها و بهشت هایی است که از زیر آنها و اشجارش جوی هایی روان اسن و ایشان برای همیشه در آن جنات، جاویدانند و خداوند از ایشان خشنود است و آنان نیز از خدای خویش راضی و سپاسگذارند. آری این است آن رستگاری بزرگ»  (مائده-119)
در آیه پانزدهم سوره حجرات به طور جامع و کامل صادقین بیان می فرماید؛
«قطعاً و یقیناً مومنان راستین کسانی هستند که ایمان به خدا و پیامبرش آورده و در این ایمان خود نیز هیچگونه تردیدی ننموده و با مال و جان در راه خدا تلاش و مجاهدت کنند. اینانند که راست می گویند».
یعنی اگر غیر اینان، اگر ادعای ایمان واقعی نمایند دروغگو هستند:
1- آنانکه اساساً ایمان نیاورده اند چه از باب کفر و چه از روی نفاق.
2- آنانکه ایمان آورده اند، لکن نه به خدا و حق، بل که به باطل و طاغوت و شیطان و ...
3- آنانکه خدا را پذیرفته و ایمان دارند، ولی به پیامبر اسلام ایمان نیاورده اند.
4- آنانکه هم به خدا و هم به رسول خدا ایمان اورده اند، ولی ثبات ندارند و گاهگاهی در این ایمان خود (و شاید در حقانیت رسول و یا ذات مقدس ربوبی) تردید دارند.
5- آنانکه به خدا و رسول ایمان دارند و ایمانشان نیز محکم و ثابت است، اما در عرصه عمل هیچ کاری نمی کنند و صرفاً در باطنشان به خدا و رسول ایمانی راسخ دارند!
6- آنانکه علاوه بر ایمان محکم و استوار به خدا و رسول در عرصه هایی عملی نیز تلاش می کنند، ولی آن عرصه ها عرصه مال و جان نیست؛ مثل عرصه علم و تبلیغ و هنر و ... ولی اگر جای مال یا جان پیش آید، ذره ای نیز قدم به جلو نمی گذارند!
7- آنانکه هم به خدا و هم به رسولش ایمان راسخی داشته و با مال نیز در راه خدا تلاش و مجاهدت می کنند، اما عرضه ایثار جان و از خود گذشتگی را ندارند
8- آنانکه هم به خدا و هم به پیامبرش ایمانی محکم دارند و با مال و جان نیز تلاش می کنند، اما این تلاششان فی سبیل الله نیست، بلکه فی سبیل الشیطان، فی سبیل الجاه، فی سبیل النفس و ... است.
تمام این هشت گروه از منظر قرآن کریم دروغگو هستند و بی جهت ادعای ایمان و خوبی می نمایند.
ادامه دارد ... انشاء الله ...

(بر گرفته از کتاب رضوان-مجید جعفری تبار)

________________________
اضافه بر سازمان1: قبل از هر گونه تصادف با وسیله ای یا چیزی، درگیری ذهنی و عملی و اتفاقات غیرمنتظره، گفته باشم که: پیاده سازی این کتاب، به چند دلیل هست که یکیش تذکری به شخص خودم می باشد، پس لطفا این برداشت نشود که حقیر قصد توهین به کسی را دارم! یا می خواهم به صورت مستقیم کسی را نصیحت نمایم! مخاطب اول شخصِ مفردِ این نوشته ها، شخص حقیر می باشد. حالا اگر کسی خواست استفاده کنه که قبول باشه.
اضافه بر سازمان2: خاطرم نیست در نوشته های این وبلاگ و وبلاگ قبلتر به صورت مستقیم به امر ازدواج اشاره نموده باشم؛ ولی ... نکته ای که به نظرم می رسد این است که: در امر خواستگاری سعی کنید تا جایی که میشود تا قبل از محرم شدن، از هر گونه ابراز علاقه مستقیم خودداری نمایید، دلیلش این است که وقتی که
پای احساسات به میان می آید، عقل از کارایی می افتد. سعی کنید عاقلانه ازدواج کنید و عاشقانه زندگی کنید. قبل از ازدواج چشمانمان را خوب باز کنیم و بعد از ازدواج چشمانمان را کمی ببندیم! و دو طرف هم، این موضوع را به پای کم احساسی، یا مغرور بودن، یا عدم علاقه به همسر آینده، یا ... نمیگذارند انشا الله، و می گذارند به پای اینکه طرفین می خواهند کمک کنند به یکدیگر برای شناخت هر چه بیشتر قبل از عقد.

اضافه بر سازمان3: مطلب این اضافه بر سازمان، رو در پست "محبت، ترازوی دل" آورده بودم، ولی گفتم شاید خالی از لطف نباشه، حداقل برای خودم!! به قول آیت الله مجتبی تهرانی: تکرار یک چیز باعث میشه اون چیز ملکه ذهن بشه. (حالا ما کار نداریم علم روانشانی غربی و شرقی چی میگه! که البت(البته!) این علوم هم در تأیید فرمایشات بزرگان دینی ماست!)
* یک عمری همه دنبال کلید بهشت می گردند؛ خداوند متعال رمز ورود به بهشت را در یک کلمه به موسی (علیه السلام) فرمود: «
محبت به خاطر من، عداوت هم برای خاطر من
»؛ اینکه فرمودند: ولایت رمز قبولی همه اعمال است، یعنی همین.
دوست داشتن برای خدا، یعنی هر که را خدا دوست داشته باشد، تو هم دوست داشته باشی؛ یعنی ترازوی دلت بشود خدا. محبت برای خدا، نه برای چشم و ابرو و خط و خال. حتی نه برای خودت، فقط برای خدا.
آنهایی که در رفاقت، وسط کار کم می آورند برای این است که بخاطر خدا نکردند. اگر نه در این وادی هر چه بیشتر مبتلا بشوی مقرب تر می شود.
از کیمیای مهر تو زر گشت کوی من            آری به یمن لطف شما خاک زر شود
آن کیمیا که همه دنبالش می گردند، محبت است. باقی اش بی راهه است و سنگلاخ.
بشوی اوراق اگر همدرس مایی               
 که علم عشق در دفتر نباشد
!
(بر گرفته از بخش پایانی فیلم طلا و مس)

اضافه بر سازمان4:
تنها بنایی که اگر بلرزد، محکمتر می شود، دل است! دل آدمیزاد. باید مثل انار چلاندش، تا شیره اش در بیاید ... حکماً شیره اش هم مطبوع است.
(رمان منِ او - رضا امیرخانی)
اضافه بر سازمان5: یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست
              نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم

مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی
و من الله التوفیق



نویسنده » حق جو » ساعت 10:54 صبح روز چهارشنبه 90 تیر 1

بسم الله الرحمن الرحیم
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام)
اعوذ بالله من نفسی

اهل توکل، کثیری از اهل ایمان و عبادت، صرفا به همان دستورات عبادی و دینی ظاهری خود اکتفا می کنند و ضمن اینکه در باطن سعی دارند تا جایی که می توانند خوب باشند و اعمال دینی را تا حدود و لااقل در حد واجبات و مستحبات انجام دهند، به زندگی خود مشغولند و تقریبا هیچ چیزی مهمتر از خودِ زیستن و خوب زیستن آن هم در بعد دنیوی و مادی و جسمانی است. آن دسته از مؤمنین می باشند که قدری بالاتر از عامّه مؤمنان می اندیشند.
بیشترین سود و خاصیتی که برای اینگونه افراد می توان تصور نمود این است که انشا الله ضرری برای جامعه خویش ندارند.
اهل توکل با همت خویش به یک برتری رسیده اند نسبت به بقیه مومنین، و نه فقط در اوقات خاص عبادت، بلکه در تمام امور عادی زندگی خویش، خدا را مد نظر دارند و کارهایشان را هم محکم و جدی و با محاسبات دقیق و صحیح آغاز می نمایند و هم در آغاز هر کار، خدای بزرگ را می طلبند که یاری فرماید. این حالت توکل است و این افراد متوکلین می باشند.
اهل تفویض، آن دسته از اهل توکل هستند که اراده می کنند که در هیچ یک از امور زندگی خود به صرف اندیشه و تصور خود اکتفا ننمایند. او مقید می شود که تمام ریز و درشت کارهایش را مطابق دستورات خداوند اجرا نماید و برای تحقق این امر، طریق مختلفی را طی می کند و زحمت می کشد تا هر کاری و هر گفتاری و هر رفتار و اندیشه ای طبق موازین الهی و شرع مقدس باشد. گاهی از فرمان های آیات و ورایات، زمانی از صاحبنظران صادق، مواقعی از عمل دقیق به فتاوی و رسالات عملیه و ... و به هر حال، همه کوچک و بزرگ امورات خود را موافق قوانین الهی اعمال می نماید. این دسته یکایک امور را بر اساس اوامر الهی تنظیم می نمایند و به اصطلاح، امور خویش را به خداوند بزرگ تفویض می کنند. اینان مفوضین می باشند.
(البته تعابیر قرآن و روایات متعدد است و فرضاً گاهی کلمه متوکل بر کسی اطلاق شده است که بالاترین مقم ممکن را دارد. با علم به این امر، در صدد بیان و شرح خصوص حدیث شریف «پست قبلی» هستیم)
اهل تسلیم، آن دسته از مفوضین هستند که با تلاش و اراده و ریاضات نفسانیه، خود را به مرتبتی رساندیده اند که صد در صد، در قبال تمام اوامر و نواهی الهی و در مقابل همه ثمرات و نتایجی که به بار می آید، تسلیم هستند و لب به شکایت نمی گشایند و دم بر نمی آورند. اینان اهل تسلیم (=مسَلِّمین) می باشند.
اهل رضا، آنانند که از عمق وجود به هر آنچه فی سبیل الله پیش آید، خشنود می باشند. مانند اهل تسلیم نیستند که درد و فشار را تحمل نمایند؛ بلکه چون در معرفت و معنویت به کمال رسیده اند، هر آنچه که در راه وصول به معبود و معشوق است، هر قدر هم برای دیگران سخت و طاقت فرسا باشد، برای اینان شیرین است.
(جهت تقریب ذهن= پاسخ قسم ابن الحسن ابن علی(علیهم السلام) به پرسش حضرت سید الشهدا(علیه السلام)=احلی من العسل!)
و زیباترین و روشن ترین تصویری که در تاریخ ، برای درک و فهم مقام رضوان رخ نموده است، قضیه حضرت سید الشهدا(علیه السلام) می باشد.

حفظ و وصول به این مقام فوق العاده سخت است؛ در عین اینکه بسیار بسیار هم شیرین و لذت بخش می باشد. لذا باید قبل از هر چیز: مقام رضوان را بشناسیم. باید توجه کنیم که مقام رضا و رضوان جای ناز و إفاده و تنعم و عشوه و رفاه و تجملات و تشریفات نیست.

سوال: حال چگونه می توان به مقام رضوان نائل شد؟
پاسخ: اولاً به همه عزیزان نصیحت می شود که بیایید دنیا را بر خود سخت نگیریم و کاه را کوه نکنیم و از واضحات سوال ننماییم. با اراده جدی می توان به درگاه مقام رضا رسید. اما بدانیم که همگان دارای چنین اراده ای نیستند و دنیا و مافیها نمی گذارد که دست از همه چیز بشوییم و رضوان حق را طالب و جویا باشیم. گاهی نیز مشکل، دنیا و مافیها نیست؛ بل که تردیدها و سوالات خودمان است؛ و گاهی ...
در پست بعدی انشا الله پیرامون قسمت دوم پاسخ و مابقی مطالب صحبت خواهیم کرد.

(بر گرفته از کتاب رضوان-مجید جعفری تبار)

______________
اضافه بر سازمان1: عرض کرده بودم که: آبی که یکجا بماند می شود گنداب، آب باید جریان داشته باشد = توقف بیجا مانع کسب است، حتی شما دوست عزیز!
اضافه بر سازمان2: کارتان را برای خدا نکنید؛ برای خدا کار کنید. تفاوتش فقط همین قدر است که ممکن است حسین در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا.   (شهید سید مرتضی آوینی)
اضافه بر سازمان3: ما تنها با آنهایی کار داریم که رهرو عشقند.              (سنگ مزار شهید مجید پازوکی)
اضافه بر سازمان4:
از دست بوس میـل به پابوس کرده ام!!
خــاکم به سر ترقی معکوس کرده ام!!

اضافه بر سازمان5: از حقیر چند تا سوال پرسیدند در قسمت پیام ها، صلاح دونستم اینجا پاسخ بدم (بابا متکبرِ خودخواهِ خود پسندِ خود پرستِ خود رأیِ خود کامِ ... همش شدی خود .. خود ... خود ... بکش بیرون این خود و خالی شو از خود!):
و اما بعـــــــد ...! 
1. علت نامگذاری وبلاگ (ولایت عشق)= به نظر حقیر یکی از اهداف خلقت انسان رسیدن به مقام عشق است، همانگونه که شهید سید مرتضی آوینی گفته اند: عالم در طواف عشق است و دایره دار این طواف حسین(علیه السلام) است. و از آنجا که در روایات داریم: ولایة علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی، فکر میکنم ولایت امیرالمؤمنین همان ولایت عشق است. سوره مائده هم به عقیده برخی مفسرین همان سوره ولایت است ... که قبلا دلایل آن ذکر شده است (و می توانید به آرشیو وبلاگ مراجعه نمایید)
2. از کار حقیر پرسیده اند: کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم، کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن، پی آواز حقیقت بدویم.       (سهراب (علیه الرحمه))
3. اون کسی که نا امید بر نمی گردونه پروردگار هست نه ...!
4. به نظرم ماها باید مراقب رفتارمون حتی در محیط مجازی باشیم ...

و من الله التوفیق



نویسنده » حق جو » ساعت 2:46 عصر روز شنبه 90 خرداد 28

بسم الله الرحمن الرحیم
باذن الله (جل جلاله) و اذن رسوله (صلی الله علیه و آله) و اذن مولانا امیرالمؤمنین(علیه السلام)
و اعوذ بالله من نفسی

ارکان اربعه "ایمان"

در حدیثی شریف(جامع الاخبار-مستدرک الوسایل-اصول کافی-بحارالانوار) آمده است که:
«ایمان دارای چهار رکن و پایه و چهار مرحله و مرتبت است؛ مرتبه اولی توکل نمودن بر خدا؛ مرتبه ثانیه سپردن همه کارهای خویش به دست خداوند بزرگ؛ مرحله ثالثه از عمق وجود تسلیم امر و خواسته خداوند بودن؛ مرحله رابعه خشنودی به هر آنچه خدا برای ما بخواهد.»

(برگرفته از کتاب: رضوان، مجید جعفری تبار)

______________________
اضافه بر سازمان1: آبی که یکجا بماند می شود گنداب، آّب باید جریان داشته باشد= توقف بیجا مانع کسب است، حتی شما دوست عزیز
اضافه بر سازمان2: کتابی رو شروع کردم تحت عنوان رضوان، که قسمتی از آن را به سمعتان رساندم، ما بقی اگر توفیق بود در خدمت هستیم.

و من الله التوفیق



نویسنده » حق جو » ساعت 3:5 عصر روز چهارشنبه 90 خرداد 25

 
لیست کل یادداشت های وبلاگ