هو الجميل
اعوذ بالله من نفسي
فخر فروشي را کنار بگذار ، تکبر و خود بزرگ بيني را رها کن، به ياد مرگ باش.
(نهج البلاغه - حکمت 398)
**
حيوان ضاحک ... اين که ميگويند حيوان ناطق، عوضي است. خيالت مورچه ها با هم حرف نميزنند؟ نديده اي وقتي توي صف به هم ميرسند، دو ساعت مي ايستند و حال و احوال پرسي ميکنند؟ پايانه هاي عصبي و گيرنده هاي شيميايي!! حرف مفت است. مي ايستند و حال و احوال ميکنند. آنها هم نطق دارند ... آدم و حيوان فقط در خنديدن توفير ميکنند. آدم ها اگر آدم باشند ميفهمند که به همه چيز بايد خنديد. (انما الحياه الدنيا لعب و لهو ..) به همه چيز بايد خنديد ...
(من او - رضا امير خاني)
**
اي غم، سلام آتشين من به تو، درود قلبي من به تو، جان من فداي تو.
تو اي غم بيا و همدم هميشگي من باش. بيا که مصاحبت تو براي من کافي است. بيا که ميسوزم، بيا که بغض حلقومم را ميفشرد، بيا که اشک تقديمت کنم، بيا که قلب خود را در پايت مي افکنم.
اي غم، بيا که دلم گرفته، روحم پژمرده، قلبم شکسته و کاسه صبرم لبريز شده، بيا و گره هاي مرا بگشا، بيا و از جهان آزادم کن، بيا که به وجودت سخت محتاجم.
اي غم، در دوران زندگي ام بيشتر از هرکس مصاحبم بوده اي، بيشتر از هر کس با تو سخن گفته ام و تو بيشتر از هر کس به من پاسخ داده اي. اکنون بيا که ميخواهم تو را براي هميشه بر قلب خود بفشرم و در آغوشت فرو روم، بيا که دوستي بهتر از تو سراغ ندارم، بيا که تو رمرا ميخواهي و من تو را ميطلبم، بيا که کشتي مواج تو در درياي دل من جاي دارد، بيا که دل من همچون آسمان به ابديت و بي نهايت اتصال دارد و تو ميتواني به آزادي در آن پرواز کني.
(خدا بود و ديگر هيچ نبود – 18 اکتبر 1960 – يادداشتهاي آمريکا – شهيد دکتر مصطفي چمران)
**
تنها باد
سايه شدم ، و صدا کردم :
کو مرز پريدن ها، ديدن ها؟ کو اوج (نه من)، دره (او)؟
و ندا آمد: لب بسته بپو.
مرغي رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت.
و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهايي تنها باد!
دستم در کوه سحر (او) ميچيد، (او) ميچيد.
و ندا آمد: و هجومي از خورشيد.
از صخره شدم بالا. در هر گام، دنيايي تنهاتر، زيباتر.
و ندا آمد: بالاتر، بالاتر!
آوازي از ره دور: جنگل ها ميخوانند؟
و ندا آمد : خلوت ها ميآيند .
و ندا آمد: يادي بود، پيدا شد، پهنه چه زيبا شد!
(او) امد، پرده هم وا بايد، درها هم:
و ندا آمد: پرها هم.
سهراب سپهري
_____________________
اضافات :
1. سعي کنيد بين متناي که خونديد يه جور رابطه برقرار کنيد چون با توجه به اين رابطه انتخاب و نوشته شده ...
2. نميدونم شهيد چمران اگر الان بود ميتونست اين وضع رو تحمل کنه؟ نميدونم اگر الان ميبود چه نوشته هايي مينوشت؟!! نميدونم شهيد چمران که تو نوشته هاشون از جوانان جايي (لبنان) حمايت شديد ميکنند و اينکه آنها بيگناه هستند و رشادت و شجاعت اونها در مقابله با دشمن تحصين ميکنند، اگر اين وضعيت رو ببينند ميتونن تحمل کنن ... نميدونم روزگاري که جونا
3. نميدونم چرا هر کس که وضعش خوب ميشه و ميتونه به قول معروف دستش به دهنش برسه از اوضاع اقتصادي بيشتر گله ميکنه ... نميدونم چرا اون عزيزي که تو روستاهاي دور افتاده شيراز و سيستان بلوچستان زندگي ميکنه با تمام وجود از آرمانهاي انقلاب دفاع ميکنه ولي اوني که تو تهران تو ناز و نعمت بزرگ شده و از رنج و سختي زندگي فقط ... (ببخشيد!!) چرا اوني که سختي داره کمرش رو ميشکنه بازم ايمان داره به اون چيزي که براش خون داديم (آره ميگم داديم! چون ممکن نيست تو خانواده اي شهيد نباشه ... درجه يک ... درجه دو ... اصلا درجه مهم نيست و فاميل بودن مهم اينه پاي ارزش ها خون رفته ... فرق نداره مال پدر و برادر من باشه يا ... اصلا بحث مال نيست ... اگر مال مال کسي هم باشه مال خداست ... که خودش گلچين کرد و برد .... !!!!!!!)
تو همون کتابي که منبعش رو بالا آوردم از شهيد چمران خوندم:
(انقلابي آن نيست که تفنگ بر دوش بکشد و لباس فدايي بپوشد و هنگام صلح دست به جنگ زند و با شعارات تند خود را از جرگه ملت خارج کند و با شعارات و تبليغات و زور بخواهد عقايد خود را بر ديگران تحميل کند.
انقلابي آن است که هنگام صلح، به انقلابي گري تظاهر نکند، ولي هنگام خطر، در پيشاپيش صفوف ملت با دشمن بجنگد.!!!!!)
4. يه بابايي يادمه چند وقت پيش (يعني دو سه تا متن پيش!) تو نظرات با اين مضمون نوشته بود: سعي کنيد از کسايي که هنوز خوب يا بد بودنشون مشخص نيست، ننويسيد!!!!! منم دارم سعي ميکنم ديگه از خودم ننويسم!!!!!
و من الله التوفيق
يا علي مدد
نام: | |
ايميل: | |