هو الجميل
بعد اين همه مدت بهم اجازه بديد يکم درد و دل کنم ... تنها چاهي که دارم که توش خالي بشم اينجاست ... خلاصه ببخشيد ...
نميدونم از کجا بايد بگم ...
نميدونم از کجا بايد شروع کنم ...
يا رب مددي !
غم فراق زياد هست ولي اينکه از کجا شروع کنيم سخته چون کلا قضيه فراق سخته ...
سه غم آمد سراغم هر سه يکبار
غريبي و اسيري و غم يار
غريبي و اسيري چاره دارد
غم يار و غم يار و غم يار
اينو براي خودم ميگم نه براي تو :
به خدا سخته اعتقاد داشته باشي به کسي و همش ازش دم بزني بعد يکي بياد پيدا بشه بزنه تو کاسه و کوزت ... (هر کس فکر ميکنه من دارم جا نماز آب ميکشم يا بهتر بگم دارم ريا ميکنم همين الان وبلاگ حقير رو ترک کنه و ديگه هم سراغش نياد!!)
حرفايي بشنوي از کسايي که ... خدا هدايتم کن که دل کسي را نلرزانم ...
- هنوز ميري جمکران ؟
- چيزي بهت رسيده ؟
- چي گيرت اومده ؟
- پس چرا ميري ؟
(نميخواد بهم ياد آوري کنيد ... خودم ميدونم اعتقاد آدم بايد خيلي ضعيف باشه که با چند تا از اين حرفا و متلکا اينجوري بهم بريزه!!)
سخته آقا ... به خدا سخته از دشمنات و اونايي که ... اين حرفا رو بشنويم ... درسته که شيعه واقعيت نيستم؛ ولي ...
مزه طعنه زدن رو زياد چشيدم ولي اين روزا نميدونم چرا خيلي حساس شدم ... پوستم کلفت بود ولي جديدا نازک شده ...
گر مدعيان نقش جمال تو ببينند
دانند که ديوانه چرا جامه دريدست
**
- ميدوني تو فلان شهر که رفته بوديم زندگي جريان داشت ...
- چرا؟ خوب معلومه؛ از همه جاي شهر صداي موسيقي ميومد
- همه کوچه ها و خيابونا اسم شهيد نداشت ... تهرانو ديدي همش ازش مرگ مي باره بس که اسم شهيد زدن به کوچه هاش ... آدم تو اين شهرا دپرس ميشه ...
**
هر وقت دور ميشد ازش با خودش عهد ميکرد يه کاري کنه که مثل روزاي گذشته بهش نزديک بشه ...
ولي فايده نداشت ... اوضاعش خراب بود ... راه خونه محبوبشو گم کرده بود ...
اينقدر به خودش و اطرافيان دروغ گفته بود و زيبا سازي کرده بود که جدي جدي راه خونه رو گم کرده بود ...
جايي هم بود که تلفن همراهش کار نميکرد .. يعني در دست رس نبود ...
آخه محبوبش نگرانش بود و منتظرش که برگرده ... همش باهاش تماس ميگرفت ولي ... شماره مشترک مورد نظر شما در شبکه موجود نميباشد ...
ميدوني يه جورايي محبوبش دوست داشت خودش برگرده ... ميتونست دستشو بگيره و بياره خونه ولي فايده نداشت .. بايد خودش برميگشت ...
دعا کنيد بتونه برگرده و آخه خيلي اوضاش بهم ريخته هست ...
مدعي خواست که آيد به تماشاگه راز
دست غيـــب آمد و بر سينه نامحرم زد
___________
اضافات :
1. فقط درد و دل بود ...
2. ببخشيد اگه چند وقتي نبودم ... چشمام خشک شده بود ... دنبال دوا براي چشمام ميگشتم!!
3. برام دعا کنيد
***
و من الله التوفيق
يا علي مددي
نام: | |
ايميل: | |